فیروزه صابر

خود را برای آینده ساختن و مهیا کردن، امید می خواهد و امید، شور و شعور. امید با آگاهی، ایمان و آزادی، کار، دوستی و زیبایی جان می یابد. و این جان، انسان را به خودانگیختگی وامی دارد. سعی را در وجودش می دمد و مسئولیت را بر دوشش بار می زند، در مسیرِ این توان افزایی ها معنا می یابد، اثر می گذارد و به شایستگی می رسد. و در تعالی خویش، ایده در سر دارد و ارزش می آفریند.
دایره ای و دایره هایی در پیرامون خود می گشاید که با خلق ارزش ها بس اثرگذار است. خود امیدبخش است. روزنه ای است که از تنگناهای سخت و خشن و تلخی زور و زر بی منتها، نور می افشاند و راه هموار می کند.
من امروز این نور امید را در زنان سرزمین خویش می بینم. در او می بینم که چه هزینه های گزافی برای به کنج کشاندن اش، به خانه راندن اش و بی هویت ماندن اش فراوان صرف شد و چه جسورانه خود را رها کرد. از پوسته ساختگی خارج شد، در هنر و علم و ادب و ورزش و کسب و کار قد علم کرد و خوش درخشید. به زنانی دیگر و مردانی نیز، جرات به میدان آمدن داد. برای آینده ای روشن زبان در عمل به اعتراض گشود و خود را به سکوی قهرمانی رساند. من امروز روزنه های صلح و دوستی و نیز برابری را در مسیر او می جویم.

کیست مولا آنکه آزادت کند
بند رقیت زه پایت بَرکَنَد
ای گروه مومنان شادی کنید
همچو سرو و سوسن آزادی کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

*

code

فهرست