بسترهای سیاسی افت امید اجتماعی عنوان سخنرانی محمد جواد غلامرضا کاشی در دومین روز از همایش علمی امید اجتماعی در ایران بود.

غلامرضا کاشی به عنوان سومین سخنران بر سیاسی بودن مسئله امید اجتماعی تاکید کرد. به اعتقاد غلامرضا کاشی مفهوم امید از دو سنخ امید به برطرف شدن درد و آلام و امید به برآورده شدن آرزوها خود را نشان می دهد و این مسئله فردی به وسیله دو میانجی عملکردهای اجتماعی و نظم های گفتاری و کلامی به مسئله سیاسی تبدیل می شود.

به اعتقاد این پژوهشگر سیاسی و اجتماعی، جامعه ایران در تاریخ پس از انقلاب با دو سنخ امید مواجه بوده است. در دو دهه ابتدایی پس از انقلاب امید معطوف به آرزوها پرچم دار جامعه بوده است و پس از آن امید به برطرف شدن درد ها و رنج ها خودنمایی کرده است.

به اعتقاد کاشی اگر امروز هر دو سنخ امید را شکست خورده بدانیم، تنها راهکار خروج از بحران گشودن هر چه بیشتر امکان سیاستورزی مسالمت آمیز خواهد بود.

متن کامل سخنان دکتر کاشی با عنوان “بسترهای سیاسی افت امید اجتماعی”  را در ادامه مطالعه بفرمایید:

دکتر قانعی راد در سخنرانی قبل تلاش داشتند تا بحث امید اجتماعی را از سطح روانشناسی به سطح جامعه شناسی پیوند دهند. اما من از همان ابتدا که در آماده سازی این همایش درگیر مسئله شدم، باورم بر این بود که امید اجتماعی به نوعی معنای مشخصی ندارد. نمی گویم بررسی کاملبی داشته ام اما به نظر می رسد در تولیدات علمی و تحقیقاتی چندان ادبیات غنی در این خصوص وجود نداشته باشد. گمانم این هست که جامعه از این حیث که امید دارد یا ندارد، مسئله ما را از حیطه جامعه شناسی خارج کرده و به حوزه سیاست وارد ساخته است. مفهوم امید فی نفسه در حوزه روانشناسی است و بر اثر میانجی هایی است که مستقیما وارد حوزه سیاسی می شود. اگر ما از جامعه از این حیث که امیدوار هست یا نه صحبت می کنیم در حقیقت در حال صحبت از سطح سیاسی آن جامعه هستیم.
انسان های به طور طبیعی امیدوار هستند. به ندرت افرادی هستند که امیدشان کاملا نابود شده باشد. مصداق بارزش هم این است که افراد همگی در حال زندگی هستند. زندگی بی آنکه به هر حال به چیزی امید بسته باشیم ممکن نیست.اما مسئله قابل توجه این است که زندگی بستری برای تحقق همه امیدها نیست.

ما دو سنخ امید می توانیم در جامعه مشاهده کنیم. یکی اینکه شما آلامی یا دردی را داشته باشید که از سویی آنقدر جانکاه آزاردهنده نباشند که تداوم زندگی را ناممکن سازد و از سویی علی رغم آن درد همچنان امیدوار به یافتن دوایی برایش باشید. این سنخ امید را امید وابسته به آلام می نامند. اما امید دیگری نیز وجود دارد که از سنخ وابسته به آرزوها است. یعنی در زندگی امکانات لازم فراهم هست اما فرد همچنان امید دارد که به آرزویهایی دست پیدا کنید تا سطح فعلی زندگی اش را ارتقا دهد. در صورت عدم تحقق امید وابسته به آلام، فرد احساس زخم و رنج خواهد یافت و در حالتی که امید وابسته به آرزو محقق نشود، فرد احساس بی معنایی و بی کیفتیی در زندگی پیدا خواهد کرد.

حال با دو میانجی است اجتماعی امید به عنوان یک فرایند روانشناسی به فرایند سیاسی تبدیل می شود. یکی از این میناجی ها اعمال و پرکتیس های جمعی است. به هر حال آدم ها با یکدیگر تعامل و داد و ستد دارند. گفت و شنودی میان آن ها جاریست و دوستی ها و دشمنی ها شکل می گیرد. در میان این پرکتیس های جمعی، امید به عنوان یک متغیر فردی تبدیل می شود به متغیر جمعی. یعنی گروه های هم درد یا گروه های هم آرزو به تدریج جمع می شود و آروزهای یا دردهایی را متشخص می کنند و طی این فرایند گروه های معنا دار و با هویت اجتماعی با محوریت آن امید ایجاد می کنند.

دومین میانجی نظم های گفتاری و کلامی است یا به عبارتی سرمایه های کلامی است. نظم های کلامی یا زبانی این قدرت را دارند که گروه ها هم درد و هم آرزو را تحت یک مجموعه از نام ها و گزاره ها، هویت جمعی بخشند و این همان هویت های فعلیت یافته سیاسی است که به این مجموعه ها هویت نام و نشان دار جمعی می بخشند. به عبارتی این ها همان هویت های فعلیت یافته سیاسی اند که به مولفه های قدرت تبدیل می شوند و ما فورا با واسطه این دو میانجی با گروه های بالفعل سیاسی مواجه هستیم. به این اعتبار می توانیم با بهتره گیری از امید اجتماعی معطوف به آلام یا آروزها رفتار آن هایی را که نقد می کنند، حمایت می کنند یا چیزی رو طلب کرده یا مورد حمله قرار می دهند، توضیح دهیم.
حال با بررسی مسیر طی شده جامعه ایران طی چهار دهه گذشته باید گفت در برهه انقلاب جامعه در نقطه ای بود که به تعبیر دکتر قانعی راد می خواستیم همه چیز را از نو بسازیم. بنابراین ما در سال های ابتدایی انقلاب جامعه ای بودیم پر از نیروهای بالفعل سیاسی که به واسطه آرمان های معطوف به آرزوی تحقق جامعه بهتر، تلاش می نمودند. جامعه در آن دوره در فوران گروه های آرزومند بود که وعده های پر از خشنودی ارائه می دادند. گروه های دیگر و حاشیه ای هم تصور می کردند در پرتو این پرچم های پر از امید وآرزو آلام شان، التیام پیدا خواهد کرد. تقریبا دو دهه ابتدای بعد انقلاب را می توان به نام گروه های سیاسی امیدوار نام گذاشت، که هر کدام به نحوی نوعی از امید را پرورش می دهند. در این دوره جامعه دچار یک انشقاق شد. گروهی تصور کردند جامعه را به سمت جامعه ای اسلامی و پر از معنا و کمال می برند و برخی فکر کردند جامعه به سمت دموکراسی و آزادی و توانمندی اقتصادی برده می شود. این شکاف موجب ایجاد جریانات اصلاحات و اصولگرا شدند.
اما هم به واسطه تجربیات عملگرایانه و هم به واسطه عوامل زبانشناختی بازتولید دوباره امید دچار مشکل شد. در تاریخ پس از انقلاب به تدریج با برافراشته شدن پرچم های دیگری مواجه می شویم که امیدهای معطوف به دردها را مطرح می کند. دیگر آینده جاذبه های جمعی کمتری را تولید می کنند. در این دوره آینده بیشتر هراسناک است تا خواستنی. اما این واقعیت به معنای جامعه افسرده نیست. هرچند صورتبندی امید متفاوت شده است. منظومه های گفتاری دهه هفتاد یا حکومتی بودند و ارزش های دینی رو به بازار کسب و کار تبدیل کرده و موجب بی اعتباری آن شدند یا پیام های روشنفکرانه ای را ترویج می کردند که علی الاصول جامعه را حذف کرده و فردگرایی را ترویج می کردند. پس از دهه هفتاد جامعه به معنای سیاسی نمی می میرد و نیروی خود را مجددا آشکار می کمد اما با نه به معنای امید به آینده، بلکه به معنای امید به التیام دردهایش مثل فقر و تبعیض.

در شرایط امروز جامعه اگر تلقی این باشد که هر دوی این پرچم های برافراشته شده در تاریخ پس از انقلاب شکست خورده اند، به این معنا خواهد بود که یا با جامعه ای دچار بی معنایی مواجه هستیم که این خود سیاسی است یا آنکه با جامعه ای خسته و خشمگین مواجهیم که این مسئله نیز مجددا سیاسی به حساب می آید.

راهکار پیش روی ما اما گشودن هر چه بیشتر امکان کنش های سیاسی مسالمت آمیز پیش روی جامعه است. اگر امروز همچنان صندوق های انتخاباتی گشوده است، چرا که جامعه پر از سرمایه سیاسیست. در واقع همانطور که در شرایط فردی با خودکشی های متعدد مواجه نیستیم و همه به نوعی در حال زندگی هستیم، در سطح اجتماعی هم جامعه زنده است و همچنان می خواهد زندگی کند.
حالا اگر خواسته های جامعه امکان بروز از طریق صندوق های رای را بیابد از همین امکان استفاده می کند. اما اگر دیگر همین امکان را هم نیابد راهکار دیگری را جستجو خواهد کرد. جامعه ایران در حال تولید منظومه های گفتمانی جدیدی است و این با ما و متولیان سیاسی این جامعه است که چقدر این صدا را بشنوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

*

code