“نسبت میان عقلانیت و امید” عنوان سخنرانی مصطفی ملکیان در  همایش علمی امید اجتماعی در ایران بود.

مصطفی ملکیان واضع نظریه عقلانیت و معنویت در اولین همایش علمی امید اجتماعی در ایران به بررسی سنبت میان امید و عقلانیت پرداخت.

وی با برشمردن ویژگی ها خصوصیات امیدورزی مدعی شد سوی دیگر امید عقلانی، می تواند امید ابلهانه باشد که تشویق و ترغیب به آن نوعی فریب خواهد بود. به اعتقاد ملکیان داشتن امید به سیاستمداران و صاحبان قدرت می تواند مصداق یک امیدواری ابلهانه باشد. متن کامل سخنان مصطفی ملکیان را در ادامه می آید:

قصد دارم طرحی در مورد عقلانیت و امیدورزی ارایه کنم. امید از دو جنبه قابل بررسی است . یک جنبه در مورد اخلاقی بودن امیدورزی است و این که آیا می توان به لحاظ اخلاقی و معنوی از امیدورزی دفاع کرد؟ جنبه دوم م از منظر عقلانیت مطرح است و نسبت میان امیدورزی با تعقل؟ در این حلسه تاکید بر جنبه دوم خواهم داشت. در بعد معنوی برخی از ادیان شرق اسیا خصوصا بودیسم تاکید دارد امیدورزی به هیچ وجه اخلاقی نیست. بودا شخصا امیدروزی را به شدت تقیبح می کرد. در میان شعرای قدیم هندو امید تخطئه می شد. از سوی دیگر در یونان و رم باستان نیز امید در میان اکثر متکفران تحقیر می شد. بر این اساس چنین نبوده است که همه فرهنگ ها امید را یک امر مثبت اخلاقی به حساب بیاورند. فقط در ادیان ابراهیمی، اسلام، یهودیت و مسیحت است که امید یک فضلیت اخلاقی به شمار می رود. و این که در روزگار ما امید معمولا فضلیت به حساب می اید و عموما یک پدیده روانی و اجتماعی مثبت تلقی می شود از جنبه اخلاقی و معنوی از سوی بسیاری از ادیان مورد نکوهش است.

اما اگر در حد همین مجمل به جنبه اخلاقی قناعت کنیم اینجا می خواهم به عقلانیت امیدورزی بپردازم. برای طرح بحث نکاتی را ارائه می کنم.
واژه امید عموما معنای احساس و گاهی نیز به معنای عقیده بیان می شود. در حالت اول امید احساس این که در آینده، اتفاق مطلوبی رخ بدهد یا احتمال رخ دادنش برود مراد هست. طبیعتا درباره احساس نمی شود به صورت عقلانی سخن گفت. چون قابل اندازه گیری نیست و در گروهی پدید می آید و در گروهی دیگر بدون دلیلی روشن پدید نمی آید.

اما اگر امید در معنای عقیده به کار برده شود شرایط متفاوت است. در اینجا کراد عقیده به این وجود دارد که در آینده رویداد مطلوبی رخ می دهد یا می تواند رخ بدهد. پس از منظر عقلانی می شود این امید را مورد بررسی قرار داد. اما در خصوص این که آیا این عقیده را می توان به لحاظ عقلانی موجه نشان داد یا خیر، نیاز به یک سلسله پیش زمینه هست که در ادامه در مورد آن ها بحث خواهم کرد.

اولا مفهوم امید همواره فردی است. به این معنا که همواره افرادی هستند که شخصا امیدوارند. به عبارتی امید صرفا جایش در روان و ذهن و ضمیر فرد فرد اعضای جامعه است. از این منظر امید همواره جنبه فردی و روانشناختی دارد. پس چرا صحبت از امید اجتماعی می شود؟ اینجاست که باید اولین تفکیکی در باب عقلانیت امید صورت بگیرد. دوحالت را میب توان متصور شد. امید اجتماعی یا به این معنا هست که اکثر افراد جامعه امید دارند. از این منظر فرضا چون بیش از 50 درصد جامعه به چیزی امید دارند پس می توان به آن عنوان امید اجتماعی را اطلاق کرد. اما گاهی عنوان امید اجتماعی به لحاظ متعلق این امید به کار می رود. این که فرد امید به چه چیزی دارد در اینجا موثر هست؟ اگر فرد امید به اتفاق رویدادی که فایده آن برای همه جامعه است داشته باشد، پس به آن امید اجتماعی گفته می شود. اگر این معنا را مورد توجه داشته باشیم، امید اجتماعی صرفا چهار مصداق خواهد داشت: امنیت، رفاه، عدالت و آزادی. چرا که از بعد اجتماعی تنها همین چهار مورد را می توان به عنوان آرمان تعریف کرد. پس به صورت خلاصه امید اجتماعی در معنای دومش یعنی امید به نحقق یکی از این چهار رویداد مطلوب.

بحث دیگر این است که اگر بخواهیم نسبت عقلانی بودن این امیدها را بسنجیم، باید بحث دومی را مطرح کرد. آیا این امید فقط به تحقق چیزی هست یا این که این امید تحقق آن چیز را از قِبل فرد دیگری طلب می کند؟ امید از این جنبه نیز دو وجه دارد. امید گاهی «امید به…» است بدون «از». اما برخی امید ها «امید به…» هستند همراه با «از». گاهی ما امید داریم به جامعه آزادی برسیم اما کاری ندارم که توسط چه فرد یا گروهی انجام می شود، اما گاهی نیز امید به عدالت اجتماعی از سیاستمداران یا شهروندان داریم. تا گفته می شود «از» بحث این که امید عقلانی هست یا نیست بحث دیگری می شود. برای مثال عرض کنم در ادیان ابراهیمی اگر گفته شود که اگر امید به رویداد مطلوب را از خدا داشته باشی موجه است اما اگر از دیگری داشته باشی ناموجه است، در واقع بحث این هست که فردی یا افرادی که تحقق امید را از او توقع داری در میزان عقلانیت آن تاثیر دارد. بر همین اساس می شود پرسید آیا از هر کسی می شود هر امیدی را داشت؟

یک بحث دیگر این است که امید همیشه ناظر به وقوع یک رویداد مطوب است و همیشه این امید می تواند از جانب کسی باشد. اما سوال این است که آیا رویداد های مطلوب رویدادهایی هستند که خوشی زندگی ما را تامین کنند؟ یا موجب بهبودی آن شوند؟ یا در جهت بهروزی آن را طلب می کنند؟ به عنوان مثال آیا این تعداد بیسوادان جامعه کم بشود، موجب خوشی جامعه ما خواهد شد یا خوبی آن یا بهروزی جامعه؟
موضوع دیگر در باب نسبت عقلانیت با امید این است که امید همیشه یک امیداوار دارد. حال سوال این است که امیدوار چه کسی باید باشد؟!
آیا هر فردی به لحاظ عقلانی حق امیدواری را دارد؟ به لحاظ افراد هم عقلانیت امید متفاوت است. افراد امیدوار باید ویژگی های خاصی داشته باشند. فرضا من اهل مطالعه نباشم، اما امید به پذیرش در کنکور پرشکی داشته باشم عقلانی نیست. اما ممکن است برای برادر یا خواهرم دقیقا همین امید عقلانی باشد. اگر از امیدوار بودن مراد معنای عقیده آن است، در این صورت برخی از ما امیدواران، امیدمان ناعقلانی هست و برخی عقلانی.
بحث دیگر این هست که حالا فرضا من با سلسله استدلالات فلسفی و روانشناختی نشان دادم امیدی غیرعقلانی هست. آیا در این صورت آن امید از درون فرد ریشه کن خواهد شد؟ به تعبیر دیگر آیا امید از آن دست اموری است که در صورت اثبات عدم عقلانیتش، خودش راه خودش را می گیرد و از میان می رود. در این جا روانشناسان معتقدند امید زوال پذیر نیست. الکساندر پوف می گوید امید تا ابد باقی خواهد ماند.
به عنوان جمع بندی باید عرض کنم بعید نیست در میان ما افراد بسیاری علی رغم آنکه اثبات شده است امیدمان غیرعقلانی است، با این وجود همچنان امیدمان باقی باشد. به عبارتی می شود امید ابلهانه و امید احمقانه هم داشت. بنابراین روی احمقانه و ابلهانه بودن امید هم باید بحث کرد. این که افراد را به داشتن چنین امیدهایی ترغیب کنیم، خود نوعی فریب است. مفهوم امید فی نفسه مسئله مطلوبی نیست. بلکه ویژگی هایی که در خصوص فرد امیدوار و موضوع مورد امیدواری و همچنین وسیله ای که بار برآورده شدن امید موزد نظر است می تواند در عقلانی بودن یا نبودنش موثر باشد.

در پایان لازم می دانم تاکید کنم به عنوان مصداق یک امید ابلهانه، امید به فعالان سیاسی و کنشگران سیاسی و قدرتمداران نداشته باشید. این توصیه فقط برای فقط در جامعه ما و این برهه تاریخی نیست. همواره در طول تاریخ و در همه جا وقتی فردی قدرت را به دست گرفت، دیگر نمی توان به او امید داشت. کسی که قدرت سیاسی در مشتش باشد چون قدرت مستی آور است و مستی نیز بی خبری می آورد و بی خبری موجب بروز کنش های خاصی می شود که به هیچ عنوان نمی شود به آن ها امید بست. بنده خطاب به همه افرادی که چشم امیدشان به سیاست هست، می گویم اگر می خواهید این کار را بکنید، ولی صد بار دیگر تیرتان به سنگ خواهد خود. امید باید به خود ما باشد، از خود ما امید می روید.
دکتر شریعی قریب به این مضمون را دارد که کسانی هزاران حرف می زنند که کسانی دیگر یا خودشان یک حرف مشخص را نزنند.

 

*** متن کامل سخنرانی “نسبت میان عقلانیت و امید” در کتاب «امید اجتماعی؛ چیستی، وضعیت و سبب شناسی»  به چاپ رسیده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

*

code