نشست ”تاملی در رنج های جوان امروز ایرانی” نهمین نشست از مجموعه نشست “جوانان و جوانی در ایران” اول مرداد ماه در موسسه رحمان با حضور سعید ذکایی و دکتر مقصود فراستخواه برگزار شد.

سعید ذکایی به عنوان اولین سخنران آغاز گر بحث بود. او در بخش هایی از صحبت های خود اینگونه ابراز فرمود:

مسائل جوانان و جوانی وجهه جهانی دارد. ما وضعیت جهانی شدن داریم و ویژگی ها و نگرانی هایی با وجوه مشترک درکل دنیا داریم. نگرانی هایی مانند کار و بیکاری . جوان در عرصه ای که می خواهد ماجراجویی کند عرصه ای است که برای سرگرمی به حداقل استقلال اقتصادی نیاز دارد، فلذا بیکاری برای او چالش و نگرانی جدی ای محسوب می شود.

او بیان داشت، مساله جوانان وجه ساختاری و فرهنگی نیز دارد. برخی از موضوعات جوانان به رسمیت شناخته شده اند. اما برخی دیگر خیر. به همین دلیل در تعیین وضعیت امروز جوانان تداوم ها و گسست هایی دیده می شود که آنها را به متون و مفاهیم نیز می توان پیوند داد.

او تفاوت نسل ها  به سرعت قابل ملاحظه دانست. و گفت:  چنانچه حتی رگه های مشترکی بین جوان امروز و 5 سال پیش وجود دارد که اگر راجع به آن امروز حرف می زنیم در آینده نیز نیاز هست متناسب با تفاوت های همان روز درباره آن حرف بزنیم.

دکتر ذکایی گفت: با وجودی که منابع محدود است و رنج های جوانان  همه تابع امکانات زیر ساختی و فرصت های اقتصادی نیست، بخشی از آنها برساخته است و ذهنی است.

او اشاره داشت که هراس های اخلاقی در جوامع ایدئولوژیک ما منجر می شود بخشی از راه حل ها ، خود تبدیل مشکل شوند که در نهایت  نیاز به دوربین و کنترل و تهدید ایجاد می شود  و فضای پادگانی را برای جوان  به وجود آورده است. این مساله را در ایران به شکلی و در جوامعی مانند آمریکا هم به شکلی دیگر می توان ملاحظه نمود.

ذکایی بحث دیگردر ارتباط با رج های جوانی را  بحث رنج به مفهوم خود جوانی دانست. که هم خود ذات جوانی تغییر کرده و هم در فاصله نسل ها هم به مفهوم دیگری تغییر ایجاد شده است.

از طرفی گسست هایی هم وجود دارد و جوانانن با  وقایع تازه ای هم در رنج هایی که تجربه می کنند مواجه می شوند و از طرفی  مفهوم گذار طولانی شده یعنی جوانان زودتر وارد دوزان جوانی می شوند و بیشتر در آن  می مانند.

دکتر ذکایی در نشست ”تاملی در رنج های جوان امروز ایرانی” اشاره داشت که سن ازدواج در ایران افزایش پیدا کرده است . طبق آمارها سن ازدواج در 1310 ، برای دختران 13 سال و برای پسران 17 سال بوده است. این آمار در سال 1340 برای دختران 17 سال و برای پسران 22 سال شده است در حالی امروز آمارها نشان می دهد سن ازدواج برای دختران 26 سال و برای پسران 30 سال می باشد. معنی اینها این می باشد که دوره زمانی که جوان ماندن را می توان در آن درک کرد طولانی شده است. ضمن آنکه گذار غیر خطی هم شده  است و همه جوره می شود جوانی کرد. می توان  اول ازدواج کرد بعد درس خواند حتی می شود در دهه 4 و 5 زندگی درس بخوانند که  به این می غیر خطی شدن می گویند.

او از دیگر رنج های جوان امروز غیر استاندارد  بودن شرایطش نام برد. چرا که مثلا برای نسل قبل مطابق تحصیل کار بود مطابق کار ازدواج بود و .. اما برای جوان امروز شرایط  هم غیر استاندارد شده و هم غیر خطی

امروز با وجودی که جایگاه جوانان در خانواده ارتقا پیدا کرده و در مجموع به سمت دموکراسی و همگرایی حرکت می کند و جوانان با آزادی عمل بیشتری عمل می کنند.

وی همچنین افزود در زندگی جوانان سیاست و  فرهنگ نقش پررنگ تری پیدا کرده است. هنجارهای مختلفی قانونگذار برای سبک زندگی او تجویز می کند. و اینکه ما در جوانان تنوع در سبک های زندگی را شاهد هستیم.

امروز تفریح جوان طبقه متوسط تهرانی سینما رفتن است. نسل گذشته کاباره ای که می توانستند بروند از حقوقی که دریافت می کردند گرانتر بود در نتیجه کل چرخه فراغت دهه 40 و 50 محدود بود. ولی امروز چرخه فراغت همه گیرتر است.

دکتر ذکایی  اظهار کرد: تنوع را امروز به واسطه قرابت و تحرک اجتماعی شاهد هستیم. و امروز فرهنگ شهری به نسبت 30 به 70 جا به جا شده است و حتی نیاز ها و فرهنگ ها تغییر کرده است.

وی افزود در چرخه تداوم گسست می توان بر تداوم رنج های جوانی حرف زد. علاوه بر این ها در این دوره بر تعدادی  از از رنج ها هم اضافه شده است مانند کنکور و مهارت های ارتباطی ناکافی و حس ناامنی و ناتوانی در پیش بینی کردن و برنامه ریزی کردن ، رنج های محیط زیسیتی و ترس از جنگ و تروریسم ، ابهام در خصوص چارچوب های از پیش تعیین شده که زندگی را بر مبنای آن بنا کنیم که چه کنیم ؟ درس بخوانیم؟ کار کنیم و یا ؟ این تصمیم ها را بزرگتر ها به عهده جوان ها گذاشتند چون نمی خواهند و نمی توانند زیر بار مسولیت بروند. آنها با این کار ضمن اینکه  به جوان قدرت می دهند و در عین حال فضایی از بیگانگی و ابهام و سردرگمی را نیز برای او ایجاد می کنند.

در بخش بعدی  نشست دکتر مقصود فراستخواه موضوع رنج های جوان امروز ایرانی را به بحث گذاشت. او در ابتدا گفت:

مناسبات جامعه ما با جوانان بحث برانگیز شده است . وی صورت مساله صحبت خود را این گونه مطرح نمود که: جوانان امروز ابژه ای برای بزرگان رسمی جامعه شده اند.

فراستخواه اشاره داشت که ما در جامعه بزرگانی داریم که بخش بزرگی از آن بزرگان رسمی هستند که جوانان ما ابژه آنها شده اند. هر چند ما هنوز نمی فهمیم که جوانان ایرانی به عنوان ابژه پدید آمده اند و برای این جوانان فرصتی فراهم نیامده است تا بیاندیشند و کارگزار عالم و شهر شوند و طرحی در بیاندازند و نقش خود را نسبت به شهر بشناسند.

او در تعریف ابژه گفت: جوان ابژه است یعنی بزرگان او را روایت می کنند.

دکتر فراستخواه اشاره داشت: جوانان در نزدیکی ما هستند و ما خیلی از آنها دور هستیم. ما جوانان را نه تنها ابژه خود می خواهیم بلکه دیگری هم می خوانیم . جوانان مساله جامعه ما هستند ما  مرتب اعمال جوانان را بازسازی فرهنگی می کنیم و لیبل جوانی را به او می زنیم .

مرتب در مورد جوانان حرف می زنیم که عقاید دینی آنها کم شده است و رانندگی پر خطر می کنند . مدرک گرا هستند منفعل هستند اینها گفته های ما در باره موجود دیگری است که جوان است.

و بزرگان ما که سیاست می گذارند و کتاب درسی می نویسند و … اعتنایی به عملکرد جوانان ندارند . بزرگتر ها جوانان را مدیریت می کنند و برنامه ریزی می کنند .

فراستخواه در بخش دیگری از بحث اش، میانگین سن مدیران میانی  در امریکا و انگلیس را  37  سال به بالا دانست در حالی که میانگین سنی جمعیت در آمریکا و انگلیس 50 است . اما در ایران   که میانگین سنی که میانگین سن جمعیت ایرانی   30 سال است. میانگین سن کابینه آقای روحانی 61 سال است.

وی گفت: ما جوانان را در دنیای برساخت شده اجتماعی خود تعریف و ارزیابی می کنیم و بعد برایشان سیاست می گذاریم . بعد مرتب جوانان را موضوع تابوهای خود می کنیم . ما با گفتمان های خود قدرت هژمونیک علیه جوانان ایجاد می کنیم .

این گفتمان دارای مرکزیتی هنجاری و هویت نظام است. و با آن ما قدرت هژمونیکی بر جوانان ایجاد کردیم.

او جوان را طبق تعریف متولدین دهه 70 و 80 دانست.و سپس افزود این جوانان  نه خاطراتی از جنگ دارند و نه از انقلاب ولی ما مرتب آنها را ابژه می کنیم و روایت میکنیم از ارزش ها و مطلوب ها و … برایشان بیان می کنیم  و اینجا صدای جوانان کمتر به گوش می رسد.

جامعه ایران جامعه ای شده است که آنهایی که ذخیره سنی دارند برای آنها که تنش سنی دارند دین و اخلاق و هویت را  توضیح می دهند.

او از جوانی نسل خود و تفاوتش با نسل جدید اینگونه تعریف نمود: ما تجربه  رشد ارتقا داشتیم  آنهم رشدی 15 درصدی که جوان امروز در خواب هم مفهوم آن را نمی تواند ببیند. ما خاطره قدرت داریم. و یک کنش سیاسی و پیروزی سیاسی داریم. ما خاطره پایان داریم پایان جنگ را تجربه کردیم و اینکه جنگ با  آن همه بدبختی ایجاد می شود و ادامه می باد  ولی حتی  مرزها جابجا نمی شون.د این ها برای جوان فقط روایت است. ما خاطره سازندگی داریم. و خاطره اصلاحات بعد از تندروی ها را داریم .

جوان فقط تنش سنی دارد. تنشی که ما نداریم.

خاطره جوان ها چیست؟ آنها خاطره بی قدرتی دارند. جنبش سبز را دیدند که هیچ نکرد. قناعت سیاسی دارند  و با آرمان هایی حداقلی به آقای روحانی رای دادند.

دکتر فراستخواه افزود: برای جوان لباس در ابتدا انتخاب سبک زندگی است اما بعد تبدیل به ابزاری برای مقاومت می شود.

جوان ما خاطره اش بحران است درباره پیش پا افتاده ترین اشیائی که ما تجربه کرده ایم خاک و آب و هوا او بحران را مشاهده می کند.

خاطره دیگر او مهاجرت مبهم است همه اش فکر می کند می توانم بروم و البته از طرفی هم می گوید آنجا هم خبری نیست . مهاجرت جوان امروزی با مهاجرت نسل ما متفاوت است.  ما به ناکجا آباد مهاجرت می کردیم اما جوان می فهمد به کجا مهاجرت می کند به جایی که شاید بهتر از اینجا باشد و شاید نباشد.

برخلاف ما که ذخایر سنی داریم در مقابل آن جوانان تنش سنی دارند. تنش کیفیت آموزشی ، کنکور، سلامت دارند. مرتب سن سکته و خودکشی و بزه و تن فروشی پایین می آید. سن ازدواج بالا رفته و طلاق افزایش پیدا کرده است. تنش تنها زیستی برای جوان امروز مهم است.

نزدیک به نیمی از کل جوانان جامعه بیکارند که تنش مسیر شغلی است. جوان امروز تنش مسکن و امنیت جانی دارد مانند دختران شین آباد .که  الان درک خودشان هم از زندگی بحث انگیز شده است.

جوان تنش مشارکت دارد. تنش اوقات فراغت دارد که در آب بازی تبدیل به مساله امنیت می شود. سبک زندگی دختران و حضور در اینستاگرام . اینها نشانه های همان ابژه است. ما کاری می کنیم که انحراف ایجاد نشود و دین به هم نخورد و اینگونه جوان برای ما ابژه و ما برای او سوژه هستیم.

ما در دوره مدرنیزاسیون در دهه 40 و 50 که به دلیل  ایراداتی که داشت و  منجر به انقلاب شد زائر بودیم. چه زائر کاخ جوانان چه زائر حسینیه ارشاد . زائر دنیای مدرن ملی و عرفی بودیم. بچه هایی که فعالیت می کردیم به زیارت جامعه بی طبقه یا به زیارت جامعه توحیدی یا توسعه یافته می رفتیم.

اما جوان دوره پسامدرن آن هم در جامعه ای مدرن نشده ویران شده زائر نیست و در به درند.

جوان دوره ما ول شده آرمان شهر بود و جوان دوره کنونی ول شده ویران شهر اند.

دکتر فراستخواه در جمع بندی نشست ”تاملی در رنج های جوان امروز ایرانی” گفتند:

  • من با این مدل بحث را باز کردم که ما سوژه شدیم و جوان ابژه
  • ما ذخیره سنی داریم و جوان تنش
  • ما خاطرات متفاوتی داریم و به تناسب آنها برای جوانان برنامه ریزی می کنیم و به آنها تحمیل می کنیم.

از طریق گفت گو هست که حقیقت تا حدی بیشتر روشن می شود آرا تا حدی مشخص می شود. یا وقتی تفکر می کنیم که گفتگو کنیم می توانیم به حقیقت نزدیک شویم. حتی اگر کسی برای گفت و گو نباشد باید با حودمان گفتگو کنیم و بعد با دیگران.

اندیشیدن در جامعه ما خلاف عادت است ما نمی اندیشیم مگر آنکه مجبور شویم بیاندیشیم. تحمل رنج آگاهی خیلی سخت است دنیای جوانان بازنمایی دیگری با جوانی ما دارد و کودکان تکرار کودکی ما نیستند در جوانی که ساخته شده و ما نمی خواهیم این را بفهمیم. یکی از این بازنمایی ها فردی شدن است و جوانان فرد گرا تر شده اند. جوانان می خواهند شخصی سازی کنند حتی دین را و ما اینها را درک نمی کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

*

code