ایران در پیچ تاریخی؛ از «منطق موقعیت» تا «روایت استقامت»
در میانه یکی از پرتنشترین مقاطع معاصر، نشست دوم مؤسسه رحمان با حضور «اردشیر منصوری» استاد فلسفه و اخلاق کاربردی و «داریوش رحمانیان»، استاد تاریخ دانشگاه تهران، کوشید به این پرسش پاسخ دهد که جامعه ایرانی در این پیچ تاریخی به کدام سو میرود و سخنرانان به این پرسشها پاسخ میدهند که منطق موقعیت کنونی چیست و شکاف گفتمانی جریانهای سیاسی را چگونه باید فهمید؟

اردشیر منصوری: درآمدی بر درک موقعیت
بیش از آنکه هدف این جلسات انتقال دانش جدید باشد، معتقدم نوعی جنبه «گروهدرمانی» و گفتگو برای رسیدن به آرامش روان دارد. مسلماً در ۴۵ دقیقه نمیتوان مسئلهای را حل کرد، اما امیدوارم مقدمهای برای درک بهتر موقعیت و تعاملات بعدی باشد تا به تدریج به پاسخِ «چه باید کرد؟» نزدیک شویم.
منطق موقعیت و عقلانیت کنشگر
تعبیر «منطق موقعیت» به معنای انگیزه عقلانی است که باعث کنش در یک موقعیت خاص اجتماعی میشود. ما پیش از داوری، محکوم کردن یا حتی همدلی، باید بتوانیم عقلانیتی را برای کنشگران در نظر بگیریم. پرسشی که مطرح میشود این است: اقبال بخشی از مردم به بقایای نظامهای پیشین یا جریانهای تندرو چگونه قابل فهم است؟ پاسخ اجمالی من با استناد به بیتی از مثنوی است: «مرد غرقگشته جانی میکند / دست را در هر گیاهی میزند» کسی که احساس غرق شدن و درماندگی دارد، به هر حشیش و گیاهی که دم دست باشد تشبث میکند یا دست میآویزد. ما با یک جامعه «آسیبدیده» روبرو هستیم که وقتی انباشت آسیبهایش درمان نمیشود یا انکار میشود، «خواست رهایی» در او به «خواست انتقام» بدل میشود. در موقعیت انتقام، فرد به هر نیرویی که قویتر ضربه بزند، متوسل میشود.
آستانه تحمل و بحران ناکارآمدی
رنج در جامعه از آستانه تحمل گذشته است؛ این رنج ناشی از موارد زیر است: ناکارآمدی: در عرصههای داخلی و روابط بینالملل، احساس تحقیر: تبعیضهای نهادینه شده در متون قانونی که کرامت انسانی را نادیده میگیرند، حذف نهادهای مدنی: وجود این ذهنیت که هر نهاد مستقل غیروابسته باید ضعیف شود؛ در حالی که نهادهای مدنی در دنیای جدید، میانجی همبستگی اجتماعی هستند و تضعیف آنها خطایی بنیادی برای بقای حاکمیت است.

فساد سیستمیک و سیستماتیک
من جامعه مدنی را از جامعه سیاسی (احزاب که برای قدرت رقابت میکنند) جدا میبینم. در کنار تضعیف جامعه مدنی، ما با فساد روبرو هستیم. فساد سیستمیک: یعنی فساد فراگیر است و به یک بخش خاص محدود نیست. فساد سیستماتیک: یعنی فساد ساختاری است و در درون رویهها و قواعد مکتوب جای گرفته است (مانند تعارض منافع قانونی).
بر اساس آمارهای «سازمان جهانی شفافیت»، ایران در سال ۲۰۰۳ (اواخر دولت سیدمحمد خاتمی) در رتبه ۷۸ از میان ۱۳۳ کشور قرار داشت. در پایان دولت محمود احمدینژاد به رتبه ۱۶۸ سقوط کردیم. در دولت حسن روحانی هم به ۱۳۰ رسیدیم و در سالهای اخیر دوباره به سمت رتبه ۱۵۰ حرکت کردهایم. شاخصهایی مثل رشوه، انحراف بودجه، نبود پاسخگویی و عدم شفافیت، وضعیت ما را به اینجا رسانده است.
درسهای تاریخ و فلسفه
درک تاریخی به ما کمک میکند از «نگاه پرنده» به خودمان بنگریم. هگل معتقد بود روح تاریخ در دورههای مختلف تجلی میکند، اما مارکس با نقد او، اصالت را به ماده و مناسبات مادی داد. نقطه مشترک هر دو «جبر تاریخ» بود.اما کارل پوپر معتقد است تاریخ، فهم رویدادهای خاص است و ما میتوانیم با نقد تاریخی، بصیرتی برای «مهندسی تدریجی اجتماعی» پیدا کنیم.
ما باید ببینیم در پیچهای تاریخی (مانند زوال ساسانیان، دوره فردوسی، حمله مغول، مشروطه و انقلاب1357) چه انتخابهایی داشتیم؛ برای مثال، در انقلاب فرانسه (۱۷۸۹)، از زمان سقوط باستیل تا استقرار نهایی جمهوری در ۱۸۷۰، حدود ۸۰ سال طول کشید و مسیر پر از ترور، بازگشت استبداد ناپلئونی و فراز و نشیب بود. این به ما یادآوری میکند که استقرار آرمانهای یک انقلاب، فرآیندی طولانی و پرچالش به همراه دارد.

داریوش رحمانیان: روایت استقامت
براساس دو پرسش محوری دوستان اول اینکه آیا اعتراضات اخیر یک پیوستگی تاریخی دارد یا یک گسست تعیینکننده است؟ و دوم، مسئله منازعه بر سر ماهیت حکومت؟ صحبت خود را آغاز میکنم.
نقد «روایت شکست» در تاریخنگاری
بسیاری از پژوهشگران ما گرفتار «روایت شکست» هستند؛ میگویند مشروطه شکست خورد، نهضت ملی شکست خورد، انقلاب ۵۷ منحرف شد و اصلاحات به بنبست رسید؛ من با این نگاه مخالف هستم. تاریخ ایران «روایت استقامت، ماندگاری و پایداری» است. ما برخلاف بسیاری از ملل منطقه، چند هزار سال است که به عنوان یک قلمرو سیاسی و فرهنگی معین، سرپا ماندهایم. اتفاقات اخیر نشاندهنده «تر و تازه بودن» و شادابی یک ملت است؛ اینکه خانوادههای داغدیده بر سر مزار عزیزانشان شاهنامه میخوانند و دستافشانی میکنند، نشان از یک ویژگی بنیادی در فرهنگ ایرانی دارد که حتی در سوگ نیز به دنبال پیوند با هویت و امید هستند.
مفهوم «مردم» و مدرنیته
تعریف من از مدرنیته بر پایه «برآمدن مردم» است؛ یعنی تبدیل شدن انسانِ رعیت به «انسان صاحب حق» که باید حاکمیتش در نظام سیاسی تجلی پیدا کند. تاریخ معاصر ما، تاریخ «جنگ مردم و نامردم» است. «نامردم» کسانی هستند که انحصارطلباند و سیاست، اقتصاد و حتی دین و فرهنگ را میدان اختصاصی خود میدانند. اگر از این زاویه نگاه کنیم، ما در راه هستیم، نه از راه افتاده هیچ ملتی در عرض ۱۰ یا ۲۰ سال به آرمانهای بزرگ خود نمیرسد.

فرهیختگی شفاهی در برابر بیسوادی مدرن
طرفداران روایت شکست میگویند چون در عصر مشروطه ۹۰ درصد مردم بیسواد بودند، پس انقلابشان محکوم به شکست بود؛ این یک خطای بزرگ است. ملت ایران در آن زمان اگرچه «ناخوانا و نانویس» بود، اما «فرهیخته» بودند. سنت شاهنامهخوانی در قهوهخانهها و زیر سیاه چادرهای عشایر، و میراث عرفانی (مانند مولانا) که بر پایه امید و شادی است، این ملت را در طول تاریخ از کوره راه ها عبور داده است.
سکولاریزاسیون و عریانگری سیاست
ذات مدرنیته، تقدسزدایی (سکولاریزاسیون) از ساحتهای مختلف، به ویژه سیاست است. نیکولو ماکیاولی با نوشتن کتاب «شهریار»، سیاست شخصمحور را عریان کرد و نشان داد که وقتی قدرت بر مدار فرد میچرخد، ناچار به دروغ و تزویر متوسل میشود. این آگاهی در ایران از عصر مشروطه آغاز شد؛ یعنی تغییر سوال از «چه کسی باید حاکم باشد؟» به «چگونه باید حکمرانی کرد؟».
ما ایرانیان در تاریخ به عنوان «فرانسویان آسیا» شناخته شدهایم؛ هم به دلیل فرهنگ شاعرانه و هم به دلیل ناآرامی و بیتابی در برابر ستم. تاریخ ما پر از شورشهای جانانه است (حتی در برابر مغولان). آنچه امروز میبینیم، نه یک رویداد منفرد بلکه تداوم همان جنبشهای بزرگ تاریخی برای رسیدن به حق حاکمیت ملی است که اکنون با آگاهی و سواد بیشترِ نسل جدید، ابعاد تازهای یافته است.
