فصلی نو بر کتابی تازه درباره دهه هشتادی‌ها؛ دهه هشتادی‌ها: از 1401 تا 1404

علی‌اصغر سیدآبادی

مقدمه

در روزهای جنبشی- اعتراضی، مطالبه اکثریت جامعه روشن کردن یا روشن شدن نسبت افراد با فجایع و رویدادها و موضع‌گیری است نه تحلیل, اما جز با تحلیل علمی و درست نمی‌توان درباره‌ی رویدادها به درستی سخن گفت. اغلب بدون تحلیل درست, برخی از کارها موجه جلوه می‌کند و یا برخی کنش‌ها غافلگیرمان می‌کند.

کتاب تازه من با عنوان «زیستن با فلسفه دلقک‌ها: تأملی بر دگرگونی معرفت‌شناختی نوجوانان ایران با تاکید بر دهه هشتادی‌ها»[1] در چنین روزهایی توسط نشر اگر در 272 صفحه منتشر شده است. این کتاب حاصل پژوهشی است با همکاری موسسه‌ی رحمان که در ظاهر با این روزها نسبتی ندارد، اما کل کتاب در نسبت مستقیم با آن‌چیزی است که در جامعه می‌گذرد و شاید خواندنش، به شکل دادن تصویری بزرگ‌تر و دقیق‌تر و همه‌جانبه‌تر از چگونگی کنش دهه هشتادی‌ها در اتفاقات اخیر کمک کند.

نوشتن این کتاب را از سال ۱۴۰۱ شروع کرده بودم، یعنی در میانه یکی از پر تب و تاب‌ترین دوران معاصر. بنای اصلی کارم گفت‌وگو با نوجوانان (دهه هشتادی‌ها) بود و آنان آن روزها چون ماهیانی میان امواج بودند. همزمان می‌توانستم دو موضوع را پیگیری کنم، هم شناخت آنان و هم مواجهه‌ی آنان با امواج (تأثیرهایی که می‌گیرند و تأثیرهایی که می‌گذارند)

اگر نوشتن کتاب و گفت‌وگو با آنان به درازا می‌کشید، حتما آن‌چه در پی می‌آید، فصلی از کتابم بود تا تصویرم از این نسل کامل‌تر شود.

پیش از نوشتن این متن که آن را می‌توان فصل آخر کتاب فرض کرد و به صورت مقاله‌ای رایگان در پایگاه‌های رسمی اینترنتی و احتمالا مطبوعات منتشر و در اختیار مخاطبان قرار خواهد گرفت، توضیحی درباره کتاب می‌دهم.

چگونگی و چرایی زیستن با فلسفه‌ی دلقک‌ها

ما داده معتبر و قابل اعتنای ملی درباره نوجوانان نداریم. تقریبا جمعیت آماری همه پیمایش‌های ملی( جز موارد معدود[2]) افراد بالای ۱۵ و گاه بالای ۱۸ سال است و در آن دسته از پیمایش‌ها که افراد ۱۵ ساله‌ها هم مورد پرسش قرار می‌گیرند، برش نوجوانانه این پیمایش‌ها نیز به ندرت استخراج و تحلیل می‌شوند.[3]
من در کتابم تلاش کرده‌ام، با تکیه بر مجموعه‌ای از پیمایش‌ها و پژوهش‌های ملی سال‌های اخیر، مطالعات مربوط به خانواده در دوران پهلوی و مطالعات نسلی پس از انقلاب و گفت‌وگوی مستقیم با ۲۵۰ نوجوان در سراسر ایران تصویری کامل‌تر از نوجوانان( دهه هشتادی‌ها) ارائه کنم.

این ۲۵۰ نفر – با نگاه کمی- احتمالا قابلیت تعمیم به کل جامعه‌ را ندارند، اما با نگاه کیفی نه تنها در نقد تصویرهای بازنمایی شده از آنان موثرند که گفت‌وگوهای آنان در شکل دادن به تصویری دقیق‌تر از نوجوانان نیز منبعی قابل اعتنا هستند.

کتاب دو بخش دارد. در بخش اول کتاب با ارجاع به مطالعات بین‌المللی درباره مرزهای نوجوانی بحث کرده‌ام. هم‌چنین با بررسی عنوان پایان‌نامه‌ها و کتاب‌های منتشر شده در ایران درباره نوجوانان به نقد نگاه دانشگاه در ایران به نوجوان و نوجوانی پرداخته‌ام و هم‌چنین گزارشی از مطالعات نسلی و کتاب‌ها و پژوهش‌های مهم ارائه کرده‌ام.

در بخش دوم با استناد به گفت‌وگوهایم با نوجوانان و داده‌های معتبر پیمایش‌های ملی درباره‌ی نگاه نوجوانان به خودشان، خانواده، دین، ایران، سیاست، سلبرتی‌ها، رسانه و کنش‌های داوطلبانه نوشته‌ام.

عنوان کتاب برگرفته از مقاله‌ای است از لشک کولاکوفسکی[4] که فلسفه‌ی دلقک‌ها و فلسفه‌ی کاهن‌ها را دو فلسفه‌ی عمده می‌داند و معتقد است فلسفه‌ی کاهن‌ها فلسفه‌ی حفظ وضع موجود یا نظم موجود یا سنت موجود است. برایش بنیادهای محکمی وجود دارد که می‌خواهد از آن‌ حفاظت کند، ولی فلسفه‌ی دلقک‌ها زیروروکننده است، علیه این نظم است.
به نظرم حتی کسانی که با فلسفه‌ی کاهن‌ها زندگی می‌کنند به نگاه انتقادیِ کسانی که با فلسفه دلقک‌ها زندگی می‌کنند نیازمندند. آن اصلاح‌کننده این است؛ شیوه زندگی‌اش آینه‌ای است روبه‌روی ما تا در خودمان بازنگری کنیم. شیوه زندگیِ آنها مدام به ما یادآوری می‌کند که آن‌چه بدان چسبیده‌اید و خیال می‌کنید بنای مستحکمی است، الزاماً خیلی محکم نیست یا خیلی چسبیدنی نیست یا، اگر چسبیدنی هم هست، برای خودتان خوب است و باید بگذارید ما هم بنای خودمان را برپا کنیم.

نتیجه‌گیری‌ام در کتاب از روایت‌ها، شواهد و داده‌ها و گفت‌وگوهای بسیار، این است که به نظرم تحول نوجوانان را صرفاً ذیل”شکاف نسلی” یا «شکاف ارزشی» نمی‌توان فهمید؛ آنچه در حال وقوع است، پیش از هر چیز حاصل دگرگونی معرفت‌شناختی است: تفاوت بنیادین در شیوه‌ی شناخت، داوری و تفسیر جهان میان نسل نوجوان امروز و نسل‌های بزرگسال.

این دگرگونی به تدریج و در روندی طولانی شکل گرفته‌ و دنیای بزرگسالان را نیز تحت تأثیر قرار داده است و ضمن حفظ تفاوت‌ها آنان را به نوجوانان نزدیک‌تر کرده است.

دگرگونی معرفت شناختی زاییده‌ی شرایطی پیچیده است که برخی از عوامل آن را می‌توان چنین برشمرد:
۱. تحول خانواده‌ی ایرانی

خانواده‌ی ایرانی از مدل پدرسالار -کنترل‌گر به مدل مدنی-حامی تحول پیدا کرده است. نوجوانان امروز در خانواده‌هایی بزرگ می‌شوند که – با همه‌ی تفاوت‌ها – بیش از گذشته به صدای آن‌ها گوش می‌دهند، در تصمیم‌های مهم به آن‌ها مجال اظهارنظر می‌دهند و در درگیری‌های نوجوان با مدرسه و نهادهای رسمی، اغلب در کنار فرزند می‌ایستند. این تجربه‌ی«شنیده‌شدن» و «شهروند بودن در خانواده» معیار جدیدی برای نوجوان می‌سازد که  در مدرسه و دانشگاه و جامعه و سیاست‌های رسمی نیز چنین مطالبه‌ای داشته باشد که اغلب بی پاسخ می‌ماند.

۲-انفجار ارتباطات دیجیتال و جهان شبکه‌ای

دهه‌هشتادی‌ها نخستین نسل ایرانی‌اند که از کودکستان تا دبیرستان، هم‌زمان در دو جهان زیسته‌اند: جهان فیزیکی و جهان مجازی. آن‌ها از همان سال‌های ابتدایی، با تجربه «خبرهای متناقض»، «روایت‌های متعارض» و «منابع متکثر» بزرگ شده‌اند و ناخواسته، به شکل‌های ابتدایی از سواد رسانه‌ای و «خرد انتقادی جمعی» مجهز شده‌اند . این تجربه‌ی شبکه‌ای، با مدل تک‌روایتی و تک‌مرجعی نهادهای رسمی در تعارض است. از سوی دیگر ویژگی‌های منفی خود را نیز دارد که در بررسی‌های انتقادی به آن‌ها اشاره شده است.

۳. تجربه‌های شکست‌خورده‌ی سیاسی نسل والدین

بسیاری از والدین دهه‌هشتادی‌ها، متولد دهه‌های ۵۰ و ۶۰ هستند، که کودکی‌شان در جنگ، نوجوانی‌شان در موج امید اصلاحات و جوانی‌شان در دوره‌های ناکامی‌های سیاسی گذشته است. این نسل، تصویری متناقض از سیاست به فرزندان منتقل کرده است: از یک سو، خاطره‌ی امید و مشارکت؛ از سوی دیگر، تجربه‌ی شکست و بی‌ثمرشدن مشارکت. نوجوان امروز، روی این خاکستر، شکل تازه‌ای از «سیاست‌ورزی مشکوک» را بنا می‌کند: حساس به بی‌عدالتی، اما بی‌اعتماد به ساختارها و چهره‌های رسمی سیاست .

۴. آموزش‌های متنوع و بیرون‌مدرسه‌ای

فراگیری زبان‌های خارجی، دسترسی به منابع آموزشی برخط، کلاس‌های خصوصی، دوره‌های آنلاین و شبکه‌های خودآموز، طیفی از «آموزش‌های موازی» را در کنار نظام رسمی ساخته‌اند. نوجوان امروز می‌بیند که می‌تواند بسیاری از مهارت‌ها و دانسته‌هایش را خارج از مدرسه و گاه در تعارض با آن به دست آورد؛ این تجربه، اقتدار معرفتی مدرسه و نهاد رسمی را به چالش می‌کشد.

۵.تجربه‌ی تنوع

تجربه‌ی تنوع این نسل را ــ شاید پس از هزاران سال ــ از دوگانه‌باوری در سیاست و باورها و جامعه به نسلی روادارتر تبدیل کرده است. این رواداری صرفاً رواداریِ اخلاقی و حقوقی نسبت به دیگران نیست، بلکه نوعی رواداریِ معرفتی است. فهم آن‌ها از پدیده‌ها دچار تغییر شده است. همین تغییر آن‌ها راسهل‌گیرتر و دگرپذیرتر کرده و نگرششان به ایران را نیز دچاردگرگونی کرده است. آن‌ها بیش از هر چیز ایران را زیست‌بومی جغرافیایی می‌دانند با طبیعتی باارزش که باید در حفظ آن کوشید. آب و خاک در نگاه آن‌ها بیش از نسل‌های گذشته ارزش دارد.

دو تصویر در کنار هم

دو تصویر در تلویزیون توجهم را جلب کرد. پیش از فراخوان راهپیمایی سراسری در محکومیت اعتراضات، در برخی شهرستان‌ها احتمالا به ابتکار مقامات محلی راهپیمایی‌هایی پراکنده برگزار شده بود. در یکی از شبکه‌های صدا و سیما چند تصویر در کنار هم از این راهپیمایی‌ها نمایش داده می‌شد:

کم و زیاد جمعیت پیدا نبود، اما سن و سال حاضران پیدا بود یا دست کم توجه مرا به خود جلب کرد و با دقت بیش‌تری دیدم. مردانی سن و سال‌دار که احتمالا هنوز چراغ مسجدها را روشن نگه داشته‌اند، در صف‌های جلو بودند و پشت سرشان تعداد انگشت شماری زن.

از آن طرف تصویر معترضان چه آن‌جا که همراه با خشونت بود و چه آن‌جا که جمعیتی شکل گرفته بود و فقط صدای شعارها می‌آمد، نسلی جوان‌تر بود. البته این تضاد تصویری پیر و جوان در فراخوان رسمی و سراسری در این حد نبود, اما کماکان می‌توان وجه دیده نشده‌ی این اعتراضات را موجهه‌ای نوجوانانه با ساختارهای محدودیت‌ساز ارزیابی کرد.

بسیاری از تحلیل‌گران جنس اعتراضات ۱۴۰۴ را با اعتراضات ۱۳۹۸ و حتی ۱۳۹۶ مقایسه می‌کنند و اعتراضات ۱۴۰۱ را پدیده‌ای متفاوت در روند اعتراضات ارزیابی می‌کنند.[5]
یکی از ویژگی‌های اعتراضات 1398 حضور پررنگ پسران نوجوان و دبیرستانی‌ بود. این اعتراضات که بیش‌تر در شهرهای کوچک و حاشیه‌ی شهرهای بزرگ در اعتراض به گرانی بنزین رخ داده بود, سرنوشتی خشونت‌بار داشت. اعتراضات دی ماه 1404 نیز اگرچه در آغاز از بازار و در اعتراض به گرانی شکل گرفت، اما چیزی نگذشت که این اعتراضات به شهرهای کوچک و بزرگ حاشیه‌ی

زاگرس کشیده شد و با گسترش آن به شهرهای مختلف سن کنشگران میدانی پایین‌تر آمد. با این حال نه اعتراضات 1398و نه اعتراضات دی‌ماه 1404 هیچ کدام به اعتبار حضور نوجوانان و دهه‌‌ی هشتادی‌ها به این نسل نسبت داده نشد, شاید به این دلیل که در مطالبات سلبی و ایجابی این اعتراضات, اشاره‌ای به مطالبات این نسل نبود. پس از فراخوان‌های خارج از کشور نیز به رغم مشارکت گروه‌های سنی متفاوت, خبری از این مطالبات در میان نبود و اعتراضات سمت و سوی مشخصی به خود گرفت و رسانه‌های فعال نیز این وجه از اعتراضات را برجسته کردند و ویژگی‌های دیگر آن نادیده گرفته شد. جمعیت معترضان به رغم شعارهای نسبتا یکسان و هژمونی برخی شعارها, جمعیتی متکثر است که در آن صدای دهه هشتادی‌ها در صدای جمعیت منحل شده است, اما آیا این انحلال خودخواسته و گذشتن از صدای خودشان به نفع صدای هژمونیک نیست؟

جغرافیای اعتراضات و دهه هشتادی‌ها

اعتراضات اجتماعی فقط مجموعه‌ای از شعارها و تجمع‌ها نیستند؛ آنها همواره در مکان رخ می‌دهند و مکان، معنا تولید می‌کند. این‌که اعتراض در کدام شهر، کدام محله و کدام پهنه جغرافیایی بروز می‌کند، به همان اندازه مهم است که خودِ اعتراض. موج اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ از این نظر واجد اهمیتی مضاعف است، زیرا الگوی جغرافیایی آن در آغاز به‌طور معناداری با موج‌های پیشین، به‌ویژه اعتراضات ۱۴۰۱ تفاوت دارد. این تفاوت، صرفاً تفاوت در شدت یا شعار نیست؛ بلکه نشانه جابه‌جایی مرکز ثقل نارضایتی اجتماعی در ایران است.

نقشه پراکندگی اعتراضات – بر اساس گزارش‌های خبری، داده‌های شبکه‌های اجتماعی در هفته‌ی اول اعتراضات و پیش از فراخوان از خارج – نشان می‌داد که بیش‌ترین تجمع‌ها در یک کمربند جغرافیایی مشخص رخ دادند:

شهرهای کوچک و متوسط حاشیه زاگرس,  مانند همدان، نهاوند، ملایر، دورود، خرم‌آباد، کوهدشت، ایلام، کرمانشاه، اسلام‌آباد غرب، هرسین، فارسان، لردگان، یاسوج، مرودشت، کوار، فسا و رامهرمز، در کنار چند نقطه‌ی پراکنده در استان‌های دیگر، هسته اصلی اعتراضات را شکل دادند. در این مناطق اگرچه حضور نسل جوان و دهه هشتادی‌ها پررنگ بود, اما حضوری متمایز نبود.
در مقابل، چند پهنه‌ی مهم جغرافیایی در روزهای نخست به‌طور معناداری ساکت یا کم‌تحرک بودند:

۱-مناطق مرکزی فلات ایران: اصفهان، یزد، سمنان, کرمان – به‌جز یکی دو شهر یا تجمع محدود – عملاً در نقشه اعتراضات غایب‌ بودند.

۲-جنوب بندری کشور: هرمزگان و بوشهر، به‌استثنای قشم و چند نقطه پراکنده، شاهد اعتراضات گسترده نبودند.

۳-در آغاز کلان‌شهرها و بویژه مناطق مرکزی آن‌ها برخلاف موج‌های قبلی، کانون اعتراض نبودند, اما رفته رفته به اعتراض پیوستند. مشهد یکی از شهرهایی بود که خیلی زودتر از دیگر کلان‌شهرها به اعتراضات پیوست و به عنوان موردی برای مطالعه قابل تامل است.

۴-مناطق قومیِ مرزیِ معترضِ سابق: کردستان و سیستان‌وبلوچستان و آذربایجان‌ها، که در ۱۴۰۱ نقش محوری داشتند، در آغاز عمدتاً ساکت‌ بودند.

اغلب شهرهایی که در روزهای نخست این موج اعتراض کردند، شهرهای کوچک و متوسط‌اند؛ شهرهایی با جمعیتی معمولاً بین ۵۰ تا ۵۰۰ هزار نفر. این شهرها در ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران موقعیتی خاص دارند: آنها نه از اقتصاد متنوع و فرصت‌های جذب شوک در کلان‌شهرها برخوردارند و نه از سازوکارهای خودیاری و معیشت سنتی روستاها.

اقتصاد این شهرها به‌شدت به گردش نقدینگی روزانه وابسته است: بازار، مغازه‌های خرد، خدمات، حمل‌ونقل، کارگری فصلی و مشاغل ناپایدار. شوک ارزی، افزایش قیمت دلار، جهش قیمت غذا و دارو و بی‌ثباتی بازار، مستقیماً به زندگی روزمره ساکنان این شهرها ضربه می‌زند.

شبکه‌های محلی، فامیلی و قومی در این شهرها باعث شدند اعتراض سریع شکل بگیرد. بخش قابل‌توجهی از معترضان ساکن شهرهایی هستند که از نظر قومی عمدتاً لُر و بختیاری و در مواردی کُردِ شیعه هستند که گرایشات قومی-هویتی به معنی جدایی‌طلبانه ندارند. به جدول زیر نگاه کنید! [6]

موارد خیلی کم کم متوسط زیاد خیلی زیاد
تا چه حد به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنید؟ 1.1 2.2 10.3 31.1 55.3
من به وجود شاعرانی مثل فدوسی، مولوی، حافظ و سعدیاز ایرانی بودن خود احساس غرور می کنم 1.4 3.1 12.6 42.7 40.2
من به فرهنگ محلی و قومی خود افتخار می‌کنم 1.1 2.6 12.8 42.3 41.8

بر اساس این پژوهش اکثریت مردمی که زبان مادری‌شان غیر از فارسی است, همزمان که به ایرانی بودن خود و به وجود شاعران فارسی‌زبانی مانند سعدی و فردوسی و حافظ افتخار می‌کنند, به فرهنگ محلی و قومی خود نیز افتخار می‌کنند و بین این‌ها تضاد و تناقضی نمی‌بینند.  بر این اساس ۸۶.۳ درصد از مردم کم و بیش می‌توانند به زبان فارسی حرف بزنند، اما در عین حال ۹۳.۶ درصد از مردم وظیفه‌ی خود می دانند که زبان قومی یا محلی خود را به فرزاندنشان منتقل کنند. بالاترین فراوانی درباره‌ی کسانی که کم یا خیلی کم به زبان فارسی می‌توانند صحبت کنند، به ترتیب در استان‌های آذربایجان شرقی با ۲۷.۴ درصد،کهگیلویه و بویراحمد با  23.8درصد، اردبیل با ۱۸.۶ درصد، لرستان با ۱۸.۵ درصد و سیستان و بلوچستان با ۱۷.۶ درصد قرار دارند. [7]

با این حال شهرهای حاشیه‌ی زاگرس که نخستین جرقه‌های اعتراضات پس از بازار تهران در آن‌جا دیده شد,  در حالی که ارتباتط ارگانیک با کشورهایی در بیرون مرزهای کشور ندارند و در طول تاریخ نیروی مقابل جدایی طلبی بوده‌اند,  بر اساس پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان بیش‌ترین احساس تبعیض قومیتی را تجربه می‌کنند. ۵۹.۶ درصد از مردم کهگیلویه و بویراحمد، ۵۵ درصد از مردم لرستان، ۵۳.۸ درصد از مردم همدان بیش و کم احساس می کنند که حکومت بین اقوام فرق می‌گذارد و احساس تبعیض قومی دارند, در حالی که احساس تبعیض در کردستان ۴۴.۴ درصد،  سیستان و بلوچستان ۴۱.۴درصد، آذربایجان شرقی ۴۲ و خوزستان ۳۰.۵ درصد و کمتر از آن استان‌ها است.[8]

اقتصاد این مناطق از راه دامداری و باغداری و کشاورزی است که به خاطر خشکسالی در سال‌های اخیر با مسائل و مشکلات بسیاری روبه‌رو شده است. بخشی از نیروی کار شهرهای بزرگ از جمله تهران به خصوص نیروی کار فصلی از این شهرها تأمین می‌شود که اغلب شامل گروه‌های سنی نوجوان و اوایل سن جوانی (دهه هشتادی‌ها) هستند.  حضور در تهران و دیدن تبعیض از یک سو و احتمالا مسائل و مشکلات زندگی از سوی دیگر به تبعیض اقتصادی سویه قومی و اجتماعی می‌دهد.
از سوی دیگر در یک دهه‌ی گذشته واکنش بخش‌های روشنفکری این مناطق به این احساس تبعیض و تحقیر نوعی ملی‌گرایی است که مهم‌ترین تجلی آن در بزرگداشت روز کوروش جلوه می‌کند و برخی از اقوام بختیاری و لر خود را بازمانده‌ی هخامنشیان می‌دانند و شباهت لباس خود را با لباس نگاره‌های تخت جمشید گواه آن می‌گیرند. برخوردهای سلبی و نامناسب با چنین نشانه‌هایی در این مناطق باعث شده است که ایران دوستی و ملی‌گرایی را بیرون از ساختارهای رسمی فهم کنند. این آن وجه فرهنگی ماجراست که کمتر به آن پرداخته می‌شود.[9]
سکوت نسبی اصفهان، یزد و کرمان در روزهای نخست اعتراضات یکی از معنادارترین ویژگی‌های این موج و نتیجه ترکیبی از عوامل ساختاری بود. این سکوت را نمی‌توان به «رضایت» یا «بی‌مسئلگی» تقلیل داد.

سهم بالاتری از جمعیت این استان‌ها حقوق‌بگیر صنعتی، کارمند یا وابسته به صنایع بزرگ و نیمه‌دولتی‌اند. هرچند این گروه‌ها نیز تحت فشار تورم‌اند، اما وجود درآمدی حداقلی و قابل پیش‌بینی نقش یک «ضربه‌گیر اجتماعی» را بازی می‌کند.
دوم، این که در این مناطق نسبت به مناطق حاشیه زاگرس و مناطق حاشیه‌ی ایران کم‌ترین احساس تبعیض قومی وجود دارد.

سکوت نسبی جنوب بندری کشور نیز منطق خاص خود را دارد. در هرمزگان و بوشهر، بخش مهمی از معیشت مردم از مسیرهای غیررسمی، بندری و خاکستری تأمین می‌شود: تجارت خرد، رفت‌وآمدهای مرزی، فعالیت‌های وابسته به بندر و شبکه‌های محلی.

این اقتصاد غیررسمی، هرچند ناپایدار و پرخطر است، اما در کوتاه‌مدت می‌تواند فشار تورم رسمی را تعدیل کند. به بیان دیگر، شوک اقتصادی در این مناطق یا دیرتر احساس می‌شود یا به خیابان منتقل نمی‌شود.

قشم در این میان استثناست، زیرا وابستگی بیشتری به گردشگری و تجارت رسمی دارد و شوک اقتصادی را سریع‌تر حس می‌کند.

شاید عجیب‌ترین رویداد در نخستین روزهای این دوره از اعتراضات سکوت شهرهایی باشد که در اعتراضات پیشین پیشتاز بودند و استمرار و ادامه اعتراضات بر عهده آنان بود. کردستان, آذربایجان غربی و شرقی کمترین فراوانی را در اعتراضات داشتند. یکی از دلایل شاید در این است که اولا این اعتراضات بدون برنامه‌ریزی قبلی آغاز شده است و بویژه احزاب جدایی‌طلب کرد و ترک از آن اطلاعی نداشتند. دوم این که میدان‌داری سلطنت‌طلبان و حمایت رسانه‌ای از آنان و سرعت واکنش آنان باعث شد که این احزاب به این اعتراضات نپویندند و در روزهای بعد نیز شیوه‌ی اعتراض خود را متفاوت از فراخوان‌ها و با شعارهایی متفاوت دنبال کنند.
پیش از این‌که فراخوان برای پیوستن مردم به این اعتراضات صادر شود, چند حادثه‌ی دلخراش در غرب کشور از جمله حادثه‌ی بیمارستان ایلام و درگیری‌های مسلحانه و خشونت‌ها, فضای عاطفی و روانی جامعه را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود.
با این حال یکی از ویژگی‌های متمایز اعترضات 1404 بویژه در روزهای نخست غیبت طبقه متوسط و به تبع آن نوجوانان دختر و پسر و به نحوی حذف آگاهانه‌ی نمادهای اعتراضات “زن, زندگی, آزادی” از سوی فراخوان دهندگان بود. [10]

شاید مهم‌ترین تفاوت این موج با ۱۴۰۱، -دست‌کم در روزهای نخست- غیبت طبقه‌ی متوسط شهری باشد که در دو دهه‌ی اخیر موتور اصلی اعتراضات مدنی و فرهنگی بود. این غیبت در روزهای نخستین تا پایان اثرش را بر شعارها گذاشت و تقریبا هیچ یک از مطالبات ایجابی این طبقه به ویژه آن‌چه در اعتراضات 1401 برجسته شده بود, در شعارها شنیده نشد.

شعارهای این موج عمدتاً سلبی‌ بودند و شعارهای ایجابی نیز عمدتا حول محور  بازگشت شخصی خاص به قدرت سیاسی بود.

دهه هشتادی‌ها: از 1401 تا 1404
 چند ماه پیش در یکی از نهادهای داوطلبانه بحثی در گرفته بود که چرا نسل جوان|دهه هشتادی‌ها تمایلی به فعالیت‌های داوطلبانه یا حضور در جامعه‌ی مدنی ندارند؟ به اعتبار کتاب ” زیستن با فلسفه‌ی دلقک‌ها” اوایل دی ماه 1404برای گفت‌وگویی درباره‌ی این موضوع در اواخر دی‌ماه دعوتم کردند.

روز نشست پس از فرونشاندن اعتراضات دی‌ماه 1404 بود. حال و هوای عجیبی بر جلسه حاکم بود. شبیه مجلس روضه بود تا نشست علمی, اما این طرح موضوع بهانه‌ای شده بود که تاملی در این موضوع داشته باشم.
در این نشست گزارشی از شیوه‌های جدید تشکل‌یابی دهه هشتادی‌ها دادم که فصلی از کتابم بود و به نظرم از چند سال پیش متحول شده است و خود را در 1401 نشان داد. [11] به نظرم فاصله‌گیری نوجوانان از نهادهای رسمی و نهادهای جامعه‌ی مدنی از یک ریشه آب می‌خورد. اگر نگاهی به تشکل‌های داوطلبی بیاندازیم, می‌بینیم که همراه با اعضای خود پیر می‌شود. هم‌چنان که در ساختارهای رسمی در ایران نیز چنین اتفاقی افتاده است. افرادی که در اوایل دهه‌ی سوم زندگی‌شان بدون هیچ تجربه‌ای مناصب مهم را اشغال کردند, کماکان در دهه هفتم و هشتم زندگی‌شان حاضر به جایه‌جایی نسلی نیستند. به همین دلیل چهره‌ی ساختار رسمی در ایران, در نگاه نسل امروز چهره‌ای پیر و فرسوده است. نهادهای مدنی چه تشکل‌های داوطلبانه و چه تشکل‌های صنفی نیز به همین آسیب گرفتارند. عده‌ی معدودی مدام در هیات مدیره‌ها و مدیران اجرایی این نهادها به نوبت جابه‌جا می‌شوند. این افراد اغلب به خاطر شهرت بیش‌تر نسبت به نسل جوان‌تر و فعالیت صنفی و اجتماعی بیش‌تر در انتخابات هم رای می‌آورند, اما از آنجا که فضا دادن به نسل جوان را ضرورت نمی‌دانند, نهادهای جامعه‌ی مدنی نیز مدام همراه با این افراد پیر و فرسوده می‌شود و جذابیت خود را برای نسل جوان از دست داده است.
تاملی در هیات مدیره‌های خانه‌های سینما و تئاتر و موسیقی و انجمن‌ها و تشکل‌های صنفی فرهنگی و هنری و هم ‌چنین تشکل‌های مدنی و صنفی در حوزه‌های دیگر نشان از بالا رفتن میانگین سنی اعضای هیات مدیره‌ها نسبت به چند دهه پیش دارد که حکایت از این دارد, نسل جوان‌تر رغبتی به عضویت در این تشکل‌ها نیز نشان نمی‌دهند.[12]
البته لازم به ذکر است که پیش از این نیز عضویت در تشکل‌های اجتماعی در ایران چندان بالا نبود. بر اساس پیمایش مصرف کالاهای فرهنگی که بخشی از آن درباره‌ی مشارکت اجتماعی بود, تنها 28درصد از مردم ایران فعالیت یا عضویت در تشکل‌ها داشته‌اند. [13]در کتاب زیستن با فلسفه دلقک‌ها در گفت‌وگو با نوجوانان نشان داده‌ام که رابطه‌ی آنان با احزاب و چهره‌های سیاسی نیز تقریبا از همین الگو پیروی می‌کند. آنان از سیاست‌ورزی تا کنون موجود فاصله گرفته‌اند. در گفت‌وگو با آنان دریافتم که اغلب آنان به هیچ چهره سیاسی علاقه ندارند. [14]

با این حال با توجه به حوادث اخیر آیا تغییری در نگرش دهه هشتادی‌ها رخ داده است؟ بدیهی است که یکی از تفاوت‌های تحلیلگر با کنشگر سیاسی در این است که داوری او مبتنی بر داده‌های معتبر است و ما داده‌ی معتبری برای سنجش این تحول و میزان آن نداریم. تنها می‌توانیم از برخی شواهد میدانی نتایجی بگیریم.
با این حال ارزش‌ها و نگرش‌های دهه هشتادی‌ها هم مثل بقیه نسل‌ها دچار تغییر می‌شود. برخی از این ارزش‌ها و نگرش‌ها به تدریج و در طول زمانی طولانی به ویژگی‌های پایدار و دیرپای آنان تبدیل شده است و رویدادهای سیاسی و اجتماعی روز در آن تاثیر چندانی ندارد, اما برخی دیگر تحت تاثیر تحولات اجتماعی یا حتی تبلیغات و رسانه‌ها دستخوش تغییر می‌شوند.
کماکان به نظر می‌رسد ویژگی‌های پایداری مانند دگرگونی معرفت‌شناختی در آنان تغییری نکرده است. بخشی از آن‌چه رخ داده است یا در حال رخ دادن است, در چارچوب داده‌های پیشین نیز قابل پیش‌بینی بود. اکثریت آنان به رغم این که به ایرانی بودن خود کماکان افتخار می‌کردند[15] اما از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران رضایت نداشتند و نسبت به مواردی هم‌چون محدودیت‌ها در سبک زندگی, نحوه‌ی اداره‌ی کشور, فقر و گرانی و تبعیض‌ها انتقاد داشتند. [16]
هم‌چنان که پیش‌تر اشاره کردم, گفت‌وگوهایم با نوجوانان|دهه هشتادی‌ها در طول سه سال انجام شده است و در طول سه سال تاثیر هیجانات و حتی پروژه‌های رسانه‌ای و حوادث سیاسی به وضوح در تغییر نگرش آنان پیدا بود. یکی از مواردی که تحت تاثیر این وقایع تغییر می‌کرد گرایش آنان به شخصیت‌های سیاسی بود. اگرچه در گزارش نهایی اسم اشخاص را حذف کردم و در قالب مقوله‌های گرایش سیاسی طبقه‌بندی کردم, اما تاثیر انتخابات ریاست جمهوری را به وضوح در بالا و پایین شدن برخی چهره‌های سیاسی دیدم. هم‌چنان که تاثیر فعالیت‌های بیرون از کشور را نیز می‌توانستم ببینم.
با این حال به رغم این بالا و پایین شدن‌ها در پاره‌ای از موارد, ثبات در برخی از موضوعات نیز آشکار بود.
تغییرات خانواده‌ی ایرانی که پیش‌تر به آن اشاره شد, در چارچوب پیوند عاطفی و رضایت آنان از خانواده و حمایت اجتماعی خانواده از آنان قابل صورت‌بندی است. [17] با این حال در کنار این پیوند عاطفی که به افزایش مرجعیت نهاد خانواده ( به عنوان تنها نهاد اجتماعی در ایران که بیش از 50 درصد تاثیر دارد) در کنار فاصله‌ی نوجوانان|دهه هشتادی‌ها موضوعی قابل بحث است که می‌توان از آن به عنوان الیگارشی نسلی نام برد. [18]

همزمانی این الیگارشی نسلی و پیوند عاطفی با خانواده به وضعیتی متناقض انجامیده است که وقتی با مسایل و مشکلات دیگر ترکیب می‌شود, در تصمیم‌گیری‌های این نسل تاثیرگذار می‌شود, چنان که در اعتراضات دی ماه 1404 منجر به حذف موقت مطالبات دهه هشتادی‌ها دست‌کم در شعارها شد.

شاید وضعیت اقتصادی در اغلب شهرها باعث شده بود که دهه هشتادی‌ها حضوری متمایز نداشته باشند. وضعیت اقتصادی باعث فشارهای چندگانه بر دهه هشتادی‌ها شده است. از یک سو اقتصاد خانواده, در زندگی آن بخش از این نسل که وابستگی اقتصادی به خانواده دارند, تاثیر مستقیم گذاشته است. از سوی دیگر حتی اگر وابستگی مستقیم در کار نباشد, دیدن وضعیت اقتصادی خانواده به فشارهای عاطفی می‌انجامد. افزون بر همه‌ی این‌ها بخشی از این نسل به طور مستقیم درگیر موضوع است.  بیکاری را که یکی از مهم‌ترین عوامل محرک اعتراضات می‌توان برشمرد, در میان دهه هشتادی‌ها دو برابر نرخ عمومی کشور است.

بر اساس آمارهای مرکز آمار ایران نرخ مشارکت اقتصادی در ایران 40.8 درصد است, اما این میزان در میان افراد زیر 24 سال به 23.8 درصد می‌رسد. بر اساس همین آمار نرخ بیکاری عمومی در ایران 7.4 درصد ذکر شده است, در حالی که نرخ بیکاری بین دهه هشتادی‌ها 19 درصد است. بین زنان دهه هشتادی این رقم به 31.5 می‌رسد و د رحالی‌که نرخ بیکاری شهری 7.9 درصد است, برای این گروه سنی 20.1 درصد است.[19]    علل و دلایل فوری شکل‌گیری اعتراضات دی ماه 1404 شاید به وضعیت پس از جنگ بر‌گردد. جنگ افزون بر تأثیرات نظامی و اقتصادی، نوعی ترومای جمعی ساخت که به رغم هشدار برخی متخصصان به آن توجه نشد و درمان نشد.

عامل موثر دیگری که نباید فراموش کرد, جنگ 12 روزه است. جنگ 12 روزه در کنار خرابی‌ها و زیان‌های اقتصادی و تاثیرات سیاسی, بر روان مردم و بویژه نسل جوان تاثیرگذار بود. بسیاری از مردم انتظار داشتند حاکمیت بلافاصله پس از جنگ تغییرات چشمگیری را آغاز کند. مقابله‌ی واقعی با فساد سیستماتیک، تغییر سیاست خارجی، گشایش‌های فرهنگی و اجتماعی و نوسازی چهره‌ی اداره‌ی کشور از جمله این مطالبات بود. اگر به آن دو تصویری که از آن سخن گفتم برگردیم, تقریبا چهره‌ی مدیران کشور را نیز در همان قالب مواجه‌ی پیر و جوان می‌توان توضیح داد. این انتظارات از نظر مردم برآورده نشد و برخی اقدامات دولت نیز چندان چشمگیر نبود که مورد توجه قرار گیرد. بنابراین در آستانه‌ی اعتراضات همزمان که قیمت دلار به طور روزافزون بالا می‌رفت و قیمت کالاها افزایش می‌یافت,  تصور عموم این بود که شعارهای ملی‌گرایانه و همدلی و همراهی زمان جنگ نیز خیلی زود فراموش شده و مدیران به تنظیمات اولیه برمی‌گردند . [20]

همه‌ی این‌ها باعث شد که در این دوره از اعتراضات به‌ویژه پس از فراخوان‌ها به رغم حضور دهه هشتادی‌ها مطالبات نسلی آنان در شعارهای برجسته شده, حل شود و تمایز نسلی نداشته باشد. انحلال مطالبات نسلی به رغم حضور پرتعداد این نسل در برخی از شهرها می‌تواند نشانه‌ی اولویت‌بندی سیاسی تازه و ظهور وضعیتی جدید باشد. این نشانه وقتی اهمیت پیدا می‌کند که در نمونه‌ای استثنایی از نحوه‌ی حضور دهه هشتادی‌ها در اعتراضات مشهد تامل کنیم.

 

نمونه‌ی کاملا استثنایی مشهد

در میان شهرهای بزرگ، مشهد خیلی زود به اعتراضات پیوست و اعتراضاتش ویژگی‌های نمادینی دارد که در خور توجه است. شاید برای بسیاری این ویژگی نمادین برآمده از ویژگی‌های سیاسی و مذهبی مشهد باشد, اما به نظرم در حذف مطالبات این نسل به رغم حضور پرتعداد دهه هشتادی‌ها در این اعتراضات و به رغم وجود الیگارشی نسلی است.

اگر در شهرهای حاشیه زاگرس حضور مردم غیرنسلی و تقریبا مردانه بود، اگر در تهران – دست‌کم پنج‌شنبه شب فراخوان در برخی محلات- حضور معترضان خانوادگی بود و اگر در جنوب شهر تهران حضور کم و بیش زنان محجبه در میان معترضان به چشم می‌آمد، اعتراضات در مشهد خصلتی کاملا متفاوت داشت.

اولا شاید گسترده‌ترین حضور خیابانی در مشهد شکل گرفت. بنابرگزارش‌های غیر رسمی سراسر بلوار وکیل‌آباد پر از جمعیت بود.

دوم این‌که اگرچه فضای اعتراض به تنهایی معنادار نیست، اما ترکیب معترضان به اضافه مکان به اعتراضات مشهد خصلتی فرهنگی و اجتماعی داده بود.

سوم این که بنابر گزارش‌های غیررسمی بیش‌ترین فراوانی نوجوانان و دانش‌آموزان دبیرستانی در اعتراضات مشهد دیده می‌شود. بر اساس گزارش‌های رسمی بیش‌ترین درصد بازداشتی‌ها را جوانان زیر 25 سال(دهه هشتادی‌ها) با 63  درصد تشکیل می‌دهند بر اساس همین گزارش زنان نیز در میان بازداشت شدگان قابل توجه هستند[21] هم‌چنین گفته می‌شود بیش از یک سوم بازداشت شدگان مشهد نوجوانان دبیرستانی هستند.

اگرچه در میان شعارهای مشهدی‌ها با دیگر شهرها تفاوت معناداری دیده نمی‌شود و همان شعارهای سلبی و حمایتی مرسوم تکرار شده است، اما ترکیب نسلی آن را نمی‌توان صرفا در چارچوب اقتصادی توضیح داد.

درست است که آمار بیکاری در میان گروه‌های سنی آغاز جوانی تقریبا دو برابر بقیه است و میزان مشارکت اقتصادی‌شان کمتر از نصف بقیه گروه‌ها، اما ترکیب معترضان و مکان اعتراضات نشان می‌دهد که دغدغه اقتصادی به تنهایی موتور محرکه اعتراضات مشهد نیست.

فضای فرهنگی مشهد در سال‌های مختلف به دلیل نوع نگاه امام جمعه و هم‌چنین تسلط نیروهای سیاسی متمایل به پایداری در مدیریت فضاهای شهری وضعیتی ویژه دارد.

برخی از فعالیت‌های فرهنگی و هنری که در شهرهای دیگر اموری طبیعی به شمار می‌روند در مشهد ممنوع هستند.

این‌ها شاید برای میان‌سالان و کهنسالان طبیعی یا دست‌کم کم‌اهمیت تلقی شوند، یا حتی برای برخی‌شان آرمانی ایدئولوژیک به شمار بیاید، اما پیامدش برای نسل جوان احساس خفگی فرهنگی و اجتماعی است.

زیرزمینی شدن برخی تفریحات و پیوند با برخی ناهنجاری‌ها، وندالیسم و شورش‌های نوجوانانه و جوانانه و در حوزه فرهنگ میزان رشد هنر زیرزمینی نسبت به شهرهای دیگر از پیامدهای این احساسات است.

نمونه مشهد همزمان که از عمق فاجعه خبر می‌دهد، نشانه شکست سیاست‌های فرهنگی سخت‌گیرانه است. نمونه مشهد نشان می‌دهد که اتخاذ سیاست‌های سخت‌گیرانه در قبال مطالبات مردم بیراهه است. در شهری که هم از فضای مذهبی با وجود آرامگاه امام رضا(ع) برخوردار است و هم از فضای ملی به خاطر وجود آرامگاه فردوسی، چنین رخدادی هشداری است بزرگ که نادیده گرفتنش یا تقلیل آن به وجود گروه‌های کوچک تروریستی در آینده کشور را با موج‌های سهمگین‌تری مواجهه خواهد کرد.

 

[1] سیدآبادی علی اصغر- زیستن با فلسفه‌ی دلقک‌ها: تاملی در دگرگونی معرفت‌شناختی نوجوانان ایران با تاکید بر دهه‌ی هشتادی‌ها- تهران: نشراگر- چاپ اول بهمن 1404

[2] کرمانی علیرضا-ینترنت و کودکان- دفتر طرح‌های ملی – تهران: پژوهشگاه فرهنگ, هنر و ارتباطات- چاپ اول 1399

[3] به طور نمونه به موج‌های مختلف  پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان(پژوهشگاه فرهنگ, هنر و ارتباطات) مراجعه شود.

[4] من این موضوع را در مقاله‌ای فارسی خوانده بودم, اما برای مطالعه‌ی بیش‌تر می‌توان به مقاله‌ی زیر مراجعه کرد

Maciej Zdybel, “Sprawozdanie z polemiki Leszka Kołakowskiego z Jó􀆴 zefem Marią Bocheń􀆴 skim

OP jako ilustracja słynnego rozró􀆴 ż􀇙nienia filozofa pomiędzy kapłanem a błaznem,” Civitas

Studia z filozofii polityki 24 (2019), pp. 189–203. https://www.ceeol.com/search/article-detail?

id=809726.

[5] https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1080007

[6] پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان(موج سوم)- چاپ اول- تهران: ۱۳۹۵- پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات- ص461

 

[7] همان- ص 462

[8] همان- ص ۱۵۱ و ۱۵۲

[9] با جست و جویی ساده در شبکه‌های اجتماعی یاداشت‌ها و ویدیوهای بسیاری را در این مضوع می‌توانید ببینید و بخوانید.

[10] در شبکه‌ی اجتماعی ایکس برخی از کاربران که شعار زن, زندگی, آزادی را کماکان در صفحه‌شان حفظ کرده‌اند, به این موضوع اعتراض کردند از جمله کاربرهایی با نام آرزو(  @arez_zd ) و نیفی(   @nergalne)

[11] سیدآبادی- ص 191

[12] این موضوع درباره‌ی تشکل‌ها و صنوف نیازمند تحقیقی مستقل است که موضوع این کتاب نیست.

[13] معیدفر سعید- پیمایش ملی مصرف کالاهای فرهنگی(گزارش کشوری- موج سوم)- تهران: پژوهشگاه فرهنگ, هنر و ارتباطات- 1399-ص226

[14] سیدآبادی- ص 186 و 187

[15] سیدآبادی- ص 171

[16] همان- ص174

[17] کرمانی علیرضا- اینترنت و کودکان- تهران: پژوهشگاه فرهنگ, هنر و ارتباطات- 1400- صفحه‌های 367 تا 382

[18] https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/239751/%D8%A7%D9%84%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D9%84%DB%8C

[19] مرکز آمار ایران ب نشانی: https://amar.org.ir/work

[20] در شبکه‌های اجتماعی این موضوع به وفور دیده می‌شود.

[21] https://www.etemadonline.com/tiny/news-152057

خواهشمند است با هدف حمایت از فعالیت‌های مطالعاتی مستقل و کمک به توسعۀ فعالیت‌های مدنی مؤسسۀ رحمان، مبلغ مورد نظرتان را به شماره کارت مؤسسه واریز کنید. حمایت شما برای کاهش آسیب‌های اجتماعی و بهبود شرایط کشور از یک برگ تا یک پژوهش اهداف مؤسسۀ رحمان را محقق خواهد کرد.

نظرات کاربران

اشتراک گذاری در

هیچ نظری وجود ندارد.

کامنت خود را بگذارید







مقاله های دیگر