نشست «جامعه ایرانی در پیچ تاریخی دیگر»؛ تحلیلی از فرونشستها و فروپاشیها
نشست با حضور محمدمهدی مجاهدی، استادیار علوم سیاسی و سیدجواد میری ، استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در موسسه رحمان در روز چهارشنبه 29 بهمن ماه 1404 برگزار شد.

محمدمهدی مجاهدی «فرونشست طبقاتی و دولت بیقرار»
تبیین آنچه بر ما میگذرد، برای جلوگیری از تکرار سوگ و پرهیز از خطاها اهمیت دارد.
۱. فرونشست طبقه عمودی: در نظریات کلاسیک، طبقات همواره «افقی» در نظر گرفته میشدند که ویژگیهای آنها به فهم پویاییهای جامعه کمک میکرد. اما امروزه برای فهم رخدادهای داخلی ایران، نیازمند درک مکانیسمهایی «عمودی» هستیم که طبقات مختلف را به یکدیگر متصل میکند؛ مانند کارد پلهای که کیکی را از بالا به پایین برش میدهد. با وخامت وضعیت اقتصادی و زیستمحیطی، طبقات مدام در حال «فرونشست» به لایههای پایینتر هستند؛ این وضعیت، سیاهچالهای ایجاد میکند. اما باید دقت داشت که با یک پویایی دائمی مواجه نیستیم؛ وقتی نظم طبقاتی جدیدی پدید میآید، به دنبال آن مکانیسمهای جدیدی نیز فعال میشوند. در این اقتصاد لرزان، طبقات ناگهان به لایه جدیدی فرو میریزند. این تغییر ناگهانی در سطح رفاه، هویت، احساس تعلق، توقعات و سبک زندگی آنها را دچار «شوک» میکند. این فرونشستها، ضایعات اجتماعی را تشدید کرده و به محرک اصلی اعتراضات تبدیل شده است. این مکانیسمها همچون «نخ تسبیح»، طبقات مختلف را به هم وصل کرده و موجی اعتراضی ایجاد میکنند که به یک صنف یا سن خاص (مانند نوجوانان) محدود نمیشود، بلکه خصلتی همگانی و حتی خانوادگی (مانند دیماه) پیدا میکند. این اعتراضات پیوستاری را نشان میدهند که در آن ادبیات خشنتر شده و مطالبات از خواستههای مشخص به یک «نه» قاطع و وجهی کاملاً سلبی تبدیل میشود.
۲. دولت بیقرار و نقض قرارداد اجتماعی: دولت مدرن چهار چهره دارد. زمانی که این چهرهها آشفته شوند و کارکرد خود را در حل مسائل از دست بدهند، با «دولت بیقرار» مواجه میشویم. تلاقی «بیقراری دولت» و «بیقراری جامعه»، منجر به وضعیت «بیقراردادی» میشود. فسخ قراردادهای اجتماعی که مایه دوام جامعه بوده، باعث میشود طرفین احساس کنند مورد خیانت واقع شدهاند. چهرههای دولت عبارتند از: چهره عمومی: تأمین خیرات عمومی (امنیت، رفاه، آزادی)، چهره خدماتی: بهداشت و آموزش، چهره بازتوزیعی: وقتی دولت عمر و مالیات مردم را میگیرد اما رفاه و شغلی ایجاد نمیکند، این چهره تیره میشود و در نهایت چهره انحصاری اجبار (مشروعیت): دولت باید مجرمین را تنبیه کند، اما وقتی شهروند نتواند به پرسش «چرا باید اطاعت کنم؟» پاسخ دهد، این بخش فرو میریزد. برای خروج از این بنبست، نیاز به برقراری قراردادهای جدید مبتنی بر اعتماد و گفتگو است.

سیدجواد میری سخنرانی خود را با موضوع« ایران در میان نظم جهانی و فروپاشی پایههای داخلی» آغاز کرد.
تحلیل من شامل دو وجه «جامعهشناسی تاریخی» و «زمینه های داخلی» است.
۱. نگاه درونسیستمی و برونسیستمی در افق تاریخ: ایران در آغاز نظم جهانی جدید (دوران صفویه، ۱۵۰۱ میلادی) جایگاه قدرتمندی داشت و همتراز قدرتهایی چون فرانسه بود. اما پس از قتل آقامحمدخان قاجار و وقوع انقلاب صنعتی در اروپا، جایگاه ایران تغییر کرد. در نظم جدید «دولت-ملتها»، ایران نتوانست «ارباب خود» باشد و استقلال تجاری و سیاسیاش تحتالشعاع قرار گرفت. در قرن بیستم و بیست و یکم، ایران با رخدادهایی مواجه شد که در برخی از آنها مانند جنگهای جهانی فاعلیتی نداشت. انقلاب ۱۳۵۷ یک حرکت «ضدسیستمی» علیه نظم سرمایهداری جهانی بود. عمل کردن خارج از مدار نظم جهانی، هزینههای سنگینی به همراه داشت. امروز در جهان چندقطبی (آمریکا، چین، روسیه و…)، جنگ جهانی سوم با فرمی متفاوت در جریان است. در منطقه ما، آمریکا حق ویژهای برای خود قائل است و هژمونی را حق اسرائیل میداند، نه ایران؛ و این تضاد، وضعیت ما را متاثر میکند.
۲. فروپاشی پایههای چهارگانه نظام درونی: هر نظام سیاسی چهار پایه دارد که اکنون در ایران دچار فروریزش شدهاند:
پایه سیاسی و ایدئولوژیک (سال ۱۳۸۸) تردید در مشروعیت و توانمندی کارگزاران، پایه امنیتی (سال ۱۳۹۸) شکست اقتدار و سازوکارهای حفاظتی، پایه فرهنگی (سال ۱۴۰۱): تقابل تز حکومت (حجاب) و آنتیتز مردم (برداشتن روسری)، پایه اقتصادی (سال ۱۴۰۴): بحران معیشت، آب و نان که به انفجار خشم منجر شده است.
در نهایت باید گفت، تقابل با نظم جهانی از یک سو و فروپاشی تمامی پایههای داخلی از سوی دیگر، ایران را با یک «آنومی (بیهنجاری) فزاینده» مواجه کرده است.
