آخرین اخبار

شماره هشتم فصلنامه هایا، «مردانگی، مقاومت یا گشودگی در برابر تغییر»

«تو را به‌اندازه من آفریده‌اند

فرمان داده‌اند کنار من باشی.

برای آفریدن تو

شکوفه و تابستان و خاک را به هم آمیخته‌اند

و الماس‌های کمیابی را درون چشمانت گذاشته‌اند.

و قرار شده در زبانت

چیزی جز عشق نباشد».

سهام الشعشاع، شاعر سوری

یکی از گروه‌هایی که در عصر مشروطه، پیش و پس از آن، توجهم را جلب می‌کند مردانی‌اند که به حقوق اجتماعی زنان مانند تحصیل، آزادی پوشش (آن زمان یعنی کنار گذاشتن چادر و روبنده)، بهداشت عمومی، محدود کردن مردان در چندزنی و امکانِ تشکل‌یابی باور داشتند و از «امتیازِ جنسیت»شان استفاده می‌کردند تا صدای زنان را به شیوه‌های مختلف به گوش مقامات و مردم برسانند: از طریق طراحی کاریکاتور و سرودن اشعار اجتماعی و تألیف مقالات در روزنامه‌ها، اجرای نمایش، حمایت از خواسته‌های زنان در مجلس شورای ملی و… . میرزاده عشقی، دهخدا، وکیل‌الرعایا، تقی‌زاده، ایرج‌میرزا بعضی از این مردان‌اند. گاهی زنان در جلساتشان از مردان مشهور دعوت می‌کردند تا در حمایت از حقوق زنان و مشروطه سخنرانی کنند. چنین کاری هم زنان را به مشارکت در بحث‌های سیاسی ترغیب می‌کرد هم باعث نفوذ اندیشه‌های نو به حرم‌سراها و میان اعضای خانوادۀ سلطنتی می‌شد. درواقع بعضی مردانِ آگاه و پیشرو دقیقاً به‌سبب قدرتی که از جنس اول بودنشان ــ در کنار تحصیلات و جایگاه سیاسی ــ در اختیار داشتند برای بهبود وضع زنان احساس مسئولیت می‌کردند؛ زیرا باور داشتند جایگاه پَست زنان آثاری زیان‌بار برای کل جامعه دارد و نهضت مشروطه بدون حضور فعالِ زنان به ثمر نخواهد رسید.

این با «امید بستن» به مردان بسیار متفاوت است. نیازی نیست آن‌ها صدای زنان شوند؛ کافی است به زنان «گوش بسپارند»، فروتن باشند و از موضع «عقل کل» که تاریخ برایشان فراهم کرده است پایین بیایند. چرا از مردان «انتظار» نداشته باشیم در راه برابری جنسیتی از امتیاز جنس اول بودنشان استفاده کنند؟ چرا همۀ بارِ رسیدن به دنیایی برابر باید بر دوش جنسیت‌های فرودست و سرکوب‌شده باشد؟ مگر نه اینکه باور داریم آزادی کل جامعه در گرو آزادی زنان است؟ قاطبۀ مردان ــ حتی پیشروترین‌هایشان ــ جنسیت‌ خود را به «مسئله» تبدیل نمی‌کنند؛ دربارۀ نسبت مردانگی‌های غالب با تبعیض علیه زنان گفت‌وگو راه نمی‌اندازند؛ خشونت‌های گوناگون علیه زنان را همچنان «مسئله‌ای زنانه» می‌پندارند و خود را عقب می‌کشند. عمیقاً باور دارم یکی از کارهای بسیار مهم و عمیق و اثرگذاری که مردی دغدغه‌مند می‌تواند برای خود، زنان و کل جامعه کند نه ضرورتاً پرداختن به تبعیض علیه زنان، که زیر ذره‌بین بردن مردانگی‌های هژمونیک است؛ اینکه کدام انواع مردانگیْ مسلط است و در مواجهه با کدام قدرت‌هاست که نابرابری علیه زنان را ممکن می‌کند؟ اینکه مردانگی و زنانگی در اَشکال مختلفشان (خواه برابر و خواه سرکوبگر) چگونه به‌مثابه دو روی یک سکه عمل می‌کنند؟ به‌زعم من مردانی که به‌راستی دغدغۀ برابری جنسیتی دارند (نه اینکه برای کسب مشروعیت ژستش را بگیرند) مسئولیت اجتماعی‌ـ‌اخلاقی دارند که از خاطرات بعضاً قلدرمآبانه و خشونت‌آمیزِ دوران کودکی و نوجوانی‌شان در خانواده، محله یا محیط‌های تک‌جنسیتی مثل مدرسه و باشگاه ورزشی بگویند و بنویسند تا هم بخشی از ریشۀ انواع تعرض و قدرت‌جویی علیه زنان و کودکان در بزرگ‌سالی روشن شود هم در شکل دادن به مردانگی‌های بدیل سهمی داشته باشند. مردانِ میدان علوم اجتماعی باید گفت‌وگو کنند که چگونه رفاقت‌ها و شبکه‌های روابطشان در دانشگاه طوری عمل می‌کند که هم‌جنس‌های آزارگرشان همچنان مشروعیت و قدرت دارند و مدام به برنامه‌های مختلف رسمی و غیررسمی دعوت می‌شوند. آیا این حمایتگری یا در بهترین حالتْ سکوت‌ها یکی از راه‌های هموارکنندۀ تبعیض علیه زنان نیست؟ تاکنون از خود پرسیده‌اند که چرا کتاب‌های منتشرشده در حوزۀ مردانگی به زبان فارسی به عدد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد؟ مردانی که خودشان را به خیزش ژینا متعهد می‌دانند چرا طرح کردن مسئلۀ مردانگی‌های رایج در فضای دانشگاهی (و جز آن، در هر عرصه‌ای) و آشکار کردن نسبتش با زنانگی‌های سرکوب‌شده را تحقق آن تعهد نمی‌دانند؟ همان‌طور که فمینیسم «زن بودن» را به مسئله تبدیل کرد، تاریخ سرکوب را نوشت، خود را نقد کرد و به تغییر و تحول پایبند شد. مسیر «بازنگریِ تاریخی‌ـ‌انتقادی خویشتن» برای مردان احتمالاً دشوارتر خواهد بود. احساس مسئولیت و تردید کردن مدام می‌خواهد، چشم‌پوشی از امتیازات و منافع و بعضی رفاقت‌ها را نیاز دارد، و آمادگی برای طرد شدن و تنها ماندن و برچسب خوردن را. اما مگر تحولی آسان و بی‌هزینه داریم؟ مگر زنان حدود 150 سال نیست که در این مسیرند؟

می‌دانیم در عصر مشروطهْ مردسالاری علیه خودش استفاده می‌شد؛ این نوعی «سیاست» بود. به اقتضای شرایط، قشر مترقی و تحول‌خواهْ زبان‌های مختلف را به کار می‌گرفت تا مردم را برانگیزاند: ادبیات ملی‌گرایانه، ادبیات مذهبی، ادبیات چپ، ادبیات سکولار، ادبیات اخلاقی، ادبیات انقلابی، ادبیات مردسالارانه و… . اکنون هم با سیل خروشانی از بحران‌های اجتماعی مانند قتل‌های ناموسی، کودک‌همسری، سیاست‌های جمعیتیِ زن‌ستیزانه و روسپی‌گری کودکان روبه‌روییم که ظرفیت به پرسش کشیدن مردانگی‌های سرکوب‌کننده و خشونت‌ورز را دارند. مردان مترقی باید همچون هم‌جنس‌هایشان در دوران مشروطه از هر ادبیاتی و متناسب با هر مخاطبی استفاده کنند تا تبعیض علیه زنان را به مسئله‌ای برای کل جامعه ــ و نه‌فقط زنان ــ تبدیل کنند؛ به گفتمانی شکل دهند که مردان خشونت‌های ساختاری علیه زنان را مایۀ سرافکندگی و بی‌آبرویی جنسیتِ خود بدانند و حتی در خودمحورانه‌ترین حالتش ببینند که چگونه زن‌ستیزی در درازمدت به سرکوب زنان محدود نمی‌مانَد، وارونه می‌شود و علیه مردان نیز عمل می‌کند. زنان مشروطه‌خواه مقامات سیاسی را به بی‌غیرتی و بی‌ناموسی و فروش مام وطن متهم می‌کردند و از این راه تحریکشان می‌کردند تا سکوت را بشکنند و کاری کنند. آن زنان نشان دادند ما به همراهی مردان نیاز داریم، نه چون ناتوانیم و به‌قدر کافی بلد نیستیم یا حرفی برای گفتن نداریم، بلکه چون آن‌ها به‌علت امکان‌هایی که فرادستیِ جنسیتی ــ از خلال قوانین، عرف، مذهب و سنت ــ در اختیارشان گذاشته است مسئولیت و قدرتش را دارند که بخشی از بارِ حرکت در مسیر برابری جنسیتی را از دوش ما بردارند؛ بی‌آنکه چنین کاری را نوعی لطف در حق زنان بشمارند؛ همچون پدری که از جایگاهش استفاده می‌کند تا دخترش به ازدواج زودهنگام تن ندهد، مردی که از مقام اداری‌اش استفاده می‌کند تا همکار آزارگرش مجازات شود، برادری که از خواهرش برای برخورداری از ارث برابر حمایت می‌کند و پسری که مادرش را در رفت‌و‌آمدهای شبانه همراهی می‌کند. مردان باید در هر نقشی که دارند از امتیاز جنسیتشان برای کاهش نابرابری و افزایش امنیت استفاده کنند؛ زیرا درواقع هر شکل از نابرابری بیش از آنکه دغدغۀ جمعیتِ فرودست باشد، باید مسئلۀ گروه فرادست باشد و خود را (در عمل، نه صرفاً در گفتار) از آن (یعنی همراهی با نظمِ نابرابر) بَری کند.

با این دغدغه بود که شمارۀ پیش رو را به «مردانگی» اختصاص دادیم و تلاش کردیم به ابعاد مختلف آن بپردازیم.

ممکن نیست دربارۀ مطالعات مردان صحبت کنیم بی‌آنکه از ریوین کانل نام ببریم. او مشهورترین نظریه‌پرداز این حوزه است. این شماره را با متنی از او آغاز کردیم: موخره ویراست دوم یکی از کتاب‌های مهمش، یعنی مردانگی‌ها که در سال 2005 منتشر شد. او در این مطلب چند نوع مواجهه نظری، پژوهشی و سیاسی با تبعیض جنسیتی را نقد می‌کند و سپس روش و دیدگاه خودش را ارائه می‌کند. دغدغه‌اش درکل این است که چگونه می‌توان با در نظر گرفتنِ تکثر و تناقضات و تقاطع‌ها در انواع مردان و مردانگی‌ها، آنان را به بازاندیشی و کنش برای تغییر نظم جنسیتی کنونی ترغیب کرد و چه دشواری‌هایی در این زمینه شناخته شده است.

وحید میره‌بیگی در مقالۀ دوم با عنوان «فروغِ رنگ‌باخته یک عصیان» اَشکال مختلف مردانگی در اشعار فروغ فرخزاد را بررسی کرده است؛ شاعری که نامش طغیان و سرکشی یک زن را در ابراز صریح عشق و امیالش تداعی می‌کند. نویسنده تلاش کرده است از خلال شرح مردانگی‌هایی که فروغ به آن‌ها ابراز عشق یا بیزاری کرده، از زندگی شخصی او اندکی فراتر برود و بازتاب مناسبات جنسیتیِ غالب را هم در اشعارش ببیند. نویسنده درنهایت به اینجا می‌رسد که آرزوی فروغ برای داشتنِ مردی که در پی رهایی و آزادی باشد، و نه اسیرکننده و بی‌وفا، محقق نمی‌شود و رؤیا باقی می‌ماند.

واندانا شیوا، اکوفمینیستِ مشهور و اثرگذار اهل هندوستان، نویسنده جستار سوم با عنوان «مردانه شدن سرزمین مادری» است. او روندی تاریخی را توضیح می‌دهد که طی آن استعاره «سرزمین مادری»، که زمانی نه‌چندان دور همچون نیرویی علیه استعمار کار کرده بود، در شکل‌گیری نظم تازه سیاسی‌ـ‌اقتصادی از میان رفت و جای خود را به «دولت همچون پدر»ی سلطه‌جو و تمامیت‌خواه داد؛ پدری که کم‌کم مسئولیتش را برای محافظت از ملت و دارایی‌هایش فراموش ‌کرد، به خدمتکار شرکت‌های بزرگ جهانی تقلیل یافت و هیچ ابایی نداشت که ناچار شود در راه این سرسپردگی، به خشونت‌های نظامی، بنیادگرایی و تخریب منابع طبیعی دست بزند؛ اتفاقی که برای بسیاری از کشورهای آسیا و آفریقا افتاد.

دست‌کم بیست سال از فراگیر شدن صنعت سرگرمی کره جنوبی در جامعه ایران می‌گذرد، اما نه‌تنها علوم اجتماعیِ دور از اجتماعِ رخوت‌زده دانشگاه به این موضوع توجه نکرده است، که جامعه‌شناسانِ بیرون از میدان رسمی هم ترجیح داده‌اند آن را نادیده بگیرند. معدود نگاه‌های گذرایی هم اگر انداخته شده است از موضع بالا و بیگانه به موضوع‌اند که عاقبت از دل‌سوزی و هراس از علایق نوجوانان سر درمی‌آورند. شیما وزوایی در جستار جذابش «همۀ رنگ‌های خون، عرق و اشک – بی‌تی‌اِس و آنچه از مردانگیِ آلترناتیوْ جهانی می‌شود» حول تاریک و روشنِ مردانگی‌های بدیلی بحث کرده است که ستارگان مذکر کی‌پاپ به نمایش درآورده‌اند. آیا این پسران که گفتار و کردار و سرتاپای ظاهرشان برای ما غریب است واقعاً حرفی برای گفتن دربارۀ برابری دارند؟

پنجمین بخش گفت‌وگوی هایا با علی‌اکبر زین‌العابدین است. او سال‌هاست در زمینه آموزش و مشاوره به کودکان و نوجوانان فعالیت می‌کند، بی‌آنکه در برابر این گروه سِنی موضع دانای کل به خود بگیرد. با او دربارة دنیای پسران صحبت کردیم؛ اینکه در مقایسه با پدرانشان چه تغییراتی کرده‌اند، فضای مدرسه را چطور درک می‌کنند، چه نگرانی‌هایی برای آینده‌شان دارند و جامعه چگونه به قضاوتشان می‌نشیند. بزرگ‌ترین دل‌مشغولیِ این آموزگار از میان رفتن اغلب ارزش‌های سنتی حول مردانگی است، درحالی‌که پسران و مردان از خلق ارزش‌های تازه برای بازتعریف جنسیتِ خود ناتوان مانده‌اند و مدام دچار ناکامی و سردرگمی می‌شوند.

اغلب نمی‌دانیم مردان ــ با همه تنوعی که درونشان هست، و نه همچون جمعیتی یکدست ــ چطور با نظم جنسیتیِ موجود و نیز آرمانی مواجه می‌شوند. در بحث برابری جنسیتی، اندیشه‌ها و کردارهای مردان دست‌نخورده باقی مانده‌اند؛ گو اینکه نمی‌دانیم هر تبعیضی دو سویه دارد و جنسیت‌ها در نسبت با هم معنا می‌یابند و عمل می‌کنند. در واکنش به همین کمبود، کارگروه زنان سازمان ملل متحد پیمایش گسترده‌ای برای شناخت مردانگی در کشورهای مصر، لبنان، مراکش و فلسطین انجام داد. این گزارش در سال 2017 در قالب کتابی منتشر شد. بخش ششم ترجمة بخش‌هایی خواندنی و مهم از آن است.

ظاهراً بدیهی است که وقتی از والدگری صحبت می‌کنیم، مخصوصاً اگر با بدن پیوند خورده باشد، موضوع زنان است که توانایی بیولوژیکی باردار شدن دارند. اما سَلی شلدون، نویسندة هفتمین مقاله، از خلال امکان بیولوژیکیِ بدن مردانه برای فرزندآوری به این سؤال پاسخ داده است که آیا تفاوت‌های جنسی میان زنان و مردان واقعاً برساختی اجتماعی است و نه چیزی بیشتر؟ اگر بله، پس تکلیف نقش‌های متفاوت آن‌ها در تولیدمثل چه می‌شود؟ ازنظر شلدون پاسخ به این معما و اندیشیدن به تجربة مردان از پیکرشان فقط جنبۀ نظری و دانشگاهی ندارد، بلکه پیامدهای اجتماعی‌ـ‌سیاسی مهمی هم به‌دنبال خود می‌آورد.

بخش پایانی این شماره معرفی داستانی کوتاه از اریک امانوئل اشمیت است؛ نویسنده، نمایشنامه‌نویس و فیلسوف فرانسوی بنامی که آثارش را در ایران با ترجمه‌های خوب شهلا حائری خوانده‌ایم. ما در داستان «بازگشت» نداهای درونی پدری را می‌شنویم که با خبر مرگ یکی از دخترانش مواجه شده است. اگر بنویسم که چرا هایا سراغ این داستان رفت، مضمون اصلی آن لو می‌رود.

امیدواریم شماره پیشِ رو بتواند تا حد توانش خلأ بزرگی را که در حوزة مطالعات مردان وجود دارد پر کند.

فایل کامل فصلنامه را از اینجا دانلود کنید.