چالشهای جدید تابآوری؛ چه کسانی هزینه آن را میپردازند؟
میزگرد «تابآوری شهری» میزگرد تابآوری شهری با حضور حسین ایمانی جاجرمی، نوید بهزادیفر، محمد ایران منش و محمدمهدی نمازی در اردیبهشت 1405 در موسسه رحمان برگزار شد. این میزگرد به بحث درباره مفهوم تابآوری، تجربههای ایرانی و چالشهای حکمرانی در مواجهه با بحرانها اختصاص داشت که محورها را میتوان در سه بخش کلی خلاصه کرد:
نگاه تاریخی ـ اجتماعی به تابآوری ایرانی
دکتر حسین ایمانی جاجرمی بحث خود را با اشاره به ایده «روح و منش ملتها» و پرسش از رمز دوام تاریخی ایران آغاز میکند. او یادآور میشود که ایران در طول تاریخ در برابر انواع بلاها و تهدیدها – از زلزله و سیل گرفته تا حملات خارجی و فشار قدرتهای بزرگ – توانسته است بقا یابد و خود را بازسازی کند. به باور او چند عامل کلیدی در این دوام مؤثر بوده است:
انعطافپذیری تاریخی:
جامعه ایرانی در مواجهه با نیروهای برتر و شرایط سخت، مانند درختی که با باد خم میشود اما نمیشکند، توانسته است با تطبیق و انعطاف، از فروپاشی کامل بگریزد.
هوشمندی در مواجهه با «دیگری»:
ایرانیان در دورههای مختلف، بهجای حذف کامل نیروهای خارجیِ غالب (مانند عربها یا مغولها)، آنها را در نظم اجتماعی و فرهنگی خود ادغام کرده و به نوعی «خودی» تبدیل کردهاند؛ بهگونهای که پیوند اسلام و فرهنگ ایرانی، هم به دوام اسلام و هم به غنای فرهنگ ایران کمک کرده است.
غنای فرهنگی و تبدیل تهدید به فرصت:
فرهنگ ایرانی در بسیاری از موارد، تهدید و ریسک تحمیلی را به منبعی برای نوزایی و تقویت خود بدل کرده است؛ برای مثال، حمله مغولها که به فروپاشی خلافت عباسی انجامید، در عین حال زمینهساز ظهور حکومتهای ملی در ایران شد.
از نظر او، ایران در کنار کشورهایی مانند چین، مصر و یونان در شمار جوامعی است که تاریخ طولانی و «واقعی» دارند و این تجربه تاریخی، نوعی «دانش ضمنی تابآوری» در جامعه تولید کرده است؛ دانشی که در قالب همکاری، توافق و استمرار جمعی بروز میکند.
ریسکهای جدید و ضرورت بازنگری
ایمانی جاجرمی تأکید میکند که ریسکهای قرن بیستویکم ماهیتی ترکیبی دارند مانند بحرانهای اقتصادی، فروپاشی انسجام اجتماعی، تهدید هویت، مسائل زیستمحیطی و تنشهای سیاسی نیز درهمتنیده میشوند و نوعی «اَبَرخطر» میسازند. در چنین وضعی، تکیه بر تجربه تاریخی بهتنهایی کافی نیست؛ بلکه باید مفهوم تابآوری را بومیسازی کرد و آن را به زبان سیاستگذاری عمومی و زندگی روزمره آورد.
او ضمن اشاره به نمونههایی از ابتکارات محلی در محله امیرآباد، شهرک اکباتان و شبکههای کمک مردمی، پیشنهاد میکند که «جایزه ملی ابتکارات محلی» توسط مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران راهاندازی شود؛ این جایزه میتواند معیارهایی برای شناسایی، مستندسازی و برجستهکردن تجربههای خلاقانه محلی باشد که نمونه مشابه برنامههای «Best Practices» سازمان ملل و شهرداری دبی است. نمونههای خلاقانه در کشورهای دیگر، مانند تصفیه آب با بطریهای نوشابه در برخی مناطق آفریقا، نشان میدهد که راهحلهای کوچک و مردمی میتوانند اثرات بزرگ داشته باشند.
ابعاد تابآوری شهری و حکمرانی
بهزعم ایمانی جاجرمی، تابآوری شهری دستکم سه بعد عمده دارد:
• اقتصادی: وضعیت کسبوکارها، استارتآپها، امکان ورشکستگی یا دوام، و حتی توزیع جنسیتی نیروی کار.
• اجتماعی: فقر، نابرابری، امنیت معیشت روزانه، پیامدهای بحران برای گروههای روزمزد، آوارگی و شکلهای اسکان موقت.
• زیستمحیطی: فضای سبز، نحوه ساختوساز، مدیریت زباله، و دسترسی برابر به محیط سالم.
در حوزه حکمرانی، او بر «حکمرانی تابآور» تأکید میکند و با طرح مثالهایی مانند بحث تبدیل مسجد به «دولت محله»، هشدار میدهد که هر نهادی را نمیتوان بدون ارزیابی ظرفیتها و محدودیتها، به مرکز حکمرانی محلی تبدیل کرد. تجربه شورایاریها در تهران نیز نشان داد که ضوابط سختگیرانه و امنیتی، مشارکت واقعی مردم را محدود کرد. به اعتقاد او، برای تابآوری شهری باید فضاهای بیطرف و فراگیر برای مشارکت فراهم کرد و مشارکت را به یک نهاد خاص تقلیل نداد؛ زیرا نظامهای تصمیمگیری ایزوله و واکنشی، در برابر بحرانها آسیبپذیرند.او همچنین بر مفهوم «رهبری مردمی» (Grassroots Leadership) تأکید میکند؛ رهبریای که نه ویژه نخبگان، بلکه ظرفیتی است که میتواند در میان همه شهروندان و در بسترهای مختلف بروز کند. این رهبری بر کنشگری (Activism) تکیه دارد و هم میتواند مکانمبنا (محله، روستا) باشد و هم موضوعمبنا (حقوق شهروندی، مسائل قومی، جنسیتی و غیره). برای تحقق چنین رهبریای، لازم است ساختارهای موجود – که بسیاری از آنها فرسوده، ناکارآمد و ناسازگار با شهر تابآورند – مورد بازنگری جدی قرار گیرند. او نمونههایی مانند اسکان موقت آوارگان در خانه همسایهها را شواهدی از کارآمدی راهحلهای محلهمحور در مقایسه با راهحلهای پرهزینهای مانند اسکان موقت در هتلها دانست.
نوید بهزادیفر: توسعه مفهومی و انتقادی تابآوری
بهزادیفر از زاویهای مفهومیتر به تابآوری مینگرد و ابتدا بر پیچیدگی و انتزاعی بودن این مفهوم تأکید میکند. به گفته او، تابآوری بسیار فراتر از تعریفی است که در رسانهها یا حتی در برخی محافل دانشگاهی رایج است و نباید آن را صرفاً «مقاومت» یا «بازگشت به حالت اول» دانست.
تحول مفهوم تابآوری
او به سیر تکامل مفهوم تابآوری اشاره میکند:
تعریف اولیه (هولینگ و همکاران):
تابآوری ابتدا در حوزههای اکولوژیک و مهندسی مطرح شد؛ تمرکز بر بازگشتپذیری و مقاومت سیستم در برابر مخاطرات.
ورود به علوم اجتماعی و روانشناسی:
با عبور از نگاه صرفاً فیزیکی، تابآوری به معنای سازگاری، یادگیری اجتماعی و تغییر ساختاری فهم شد.
نگاههای جدید:
تابآوری اکنون بیشتر بهمثابه توانایی تداوم عملکرد، حتی دگرگونی مثبت در بطن تغییرات بنیادین تعریف میشود؛ یعنی نه فقط دوام آوردن، بلکه یادگرفتن، اصلاح کردن و ارتقا یافتن در دل بحران.
از این رو، او مجموعهای از پرسشهای کلیدی را مطرح میکند:
تابآوری برای چه کسانی؟ در برابر چه تهدیدهایی؟ با چه معیارهایی؟ چه کسانی هزینه تابآوری را میپردازند؟ چه کسانی از آن بهرهمند میشوند؟ این پرسشها برای پرهیز از برداشتهای سادهساز ضروریاند.
تابآوری بهعنوان «شعار» یا «پوشش»
بهزادیفر هشدار میدهد که تابآوری میتواند به ابزاری برای پنهانکردن مسئولیتهای ساختاری دولتها و نهادهای بزرگ تبدیل شود؛ مثلاً بهجای اصلاح ریشهای مسائل، صرفاً آسیبپذیری اندازهگیری شود و از مردم انتظار «تحمل» برود. در این صورت تابآوری از یک مفهوم پیشرو، به شعار مدیریتی و حتی ابزار توجیه وضع موجود تنزل مییابد.
او تأکید میکند که تابآوری باید همراه با تغییر، بهبود، خلاقیت و یادگیری اجتماعی باشد و اگر تنها به معنای «برگشتن به وضعیت قبل» باشد، لزوماً مطلوب نیست؛ چون ممکن است وضعیت قبل خود آسیبزا و ناعادلانه بوده باشد.
ابزارها و مدلهای سنجش تابآوری
بهزادیفر به برخی ابزارها و مدلهای سنجش تابآوری – عمدتاً بر اساس کارهای خانم کاتر – اشاره میکند:
• شاخص آسیبپذیری:
استفاده از ۳۰ تا ۷۰ متغیر آماری و تحلیلی، غالباً با کمک GIS، برای شناسایی نقاط حساس (Hotspots) و گروههای آسیبپذیر.
• شاخص BRIC (Baseline Resilience Indicators for Communities):
تمرکز بر ظرفیتها و منابع جامعه در سطح محلات؛ از جمله سرمایه اجتماعی، ظرفیت نهادی، زیرساختها، منابع اقتصادی، دانش و ویژگیهای زیستبومی.
• مدل مفهومی Distress:
برای درک سازوکارهای تابآوری و چگونگی واکنش و سازگاری جامعه با بحرانها.
او همچنین به پروژه CRPT (City Resilience Profiling Tool) اشاره میکند که توسط UN-Habitat برای سنجش تابآوری شهر بهعنوان یک سیستم پیچیده طراحی شده است؛ سیستمی که ابعاد کاربری زمین، ساختار فضایی، مسائل اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی را در کنار هم میبیند. ایران نیز برای تهران درخواست استفاده از این پروفایل را داده است تا زبان مشترکی برای مدیریت شهری و سیاستگذاری در زمینه تابآوری فراهم شود.
با این حال، بهزادیفر تأکید میکند که این مدلها و شاخصها اگر در سطح نظری و دانشگاهی باقی بمانند و در بافت واقعی، با مردم واقعی و نهادهای واقعی امتحان نشوند، تأثیر چندانی نخواهند داشت. از این رو، او بر لزوم عملگرایی، مشارکتمحوری و پرهیز از سیاستگذاری ایزوله در حوزه تابآوری پافشاری میکند.

محمد ایرانمنش: تجربههای میدانی و نقد حکمرانی در مدیریت بحران
محمد ایرانمنش بحث خود را از دل تجربههای شخصی در بحرانها آغاز میکند؛ او از سالهای ابتدایی دهه ۱۳۵۰ بهصورت داوطلبانه در فعالیتهای اجتماعی حضور داشته و از سال ۱۳۶۲ بهطور جدی در بازسازی صنایع آسیبدیده از جنگ در خرمشهر، آبادان و اهواز مشارکت کرده است. بعدها نیز در زلزلههای رودبار، آذربایجان، ورزقان، کرمانشاه، زلزله خوی و بحران کرونا حضور میدانی داشته است.
اهمیت تجربه و خلأ مستندسازی
بهگفته او، در هر یک از این بحرانها تجربههای بسیار ارزشمندی شکل گرفته، اما این تجربهها بهطور سیستماتیک ثبت، مستندسازی و مدلسازی نشدهاند و در نتیجه، درسهای آنها به نسلهای بعدی منتقل نشده است.
او سپس، با تکیه بر ادبیات بینالمللی، به ریشههای مفهومی تابآوری و جماعتمحوری اشاره میکند:
• فعالیتهای سازمان ملل و UN-Habitat در جمعآوری تجارب کاهش خطر.
• کنفرانس ۱۹۹۴ ژاپن درباره کاهش سوانح، که رویکردی فراتر از صرفاً «واکنش پس از حادثه» پیشنهاد کرد.
• زلزله کوبه ۱۹۹۵ بهعنوان نقطه عطف:
۸۰٪ تلفات بهعلت سقوط لوازم خانگی، قبل از رسیدن نیروهای رسمی.
۸۰٪ نجاتیافتگان توسط همسایهها و مردم محلی.
این تجربه اهمیت «جماعت محلی» را برجسته کرد.
بر این اساس، اسناد مهمی مانند چارچوب هیوگو (HFA 2005-2015) و سپس چارچوب سندای (2015-2030) شکل گرفتند که بر کاهش خطرپذیری، آمادگی، آموزش، بازسازی کارآمد، سامانههای هشدار اولیه، و مهمتر از همه تقویت تابآوری در سطح ملی و محلی تأکید دارند.
نقد نظام حکمرانی بحران در ایران
ایرانمنش با تکیه بر تجربیات میدانی خود، نقدهای جدی به نظام حکمرانی در ایران وارد میکند:
• غلبه رویکرد واکنشی بهجای پیشگیرانه:
بسیاری از اقدامات پس از وقوع بحران صورت میگیرد، نه پیش از آن.
• نگاه آمرانه و بالا به پایین دولت:
نهادهای مدنی و مشارکت مردمی به اندازه کافی جدی گرفته نمیشوند.
• فساد، عدم شفافیت و نظارت ناکافی:
این عوامل در سازمانهای متولی مدیریت مخاطرات، کارایی را کاهش داده و اعتماد عمومی را تضعیف میکنند.
• بیاعتمادی دوطرفه:
نگاههای امنیتی به فعالیتهای مدنی و داوطلبانه، به بیاعتمادی مردم نسبت به دولت دامن زده است؛ تا جایی که در برخی بحرانها، مثل زلزلههای ورزقان یا خوی، بخشی از مردم گمان میکردند حادثه تحت کنترل یا طراحی دولت یا ناشی از پروژههای محرمانه است.
• کمتوجهی به آموزش و «نرمافزار» مدیریت بحران:
تأکید بیشتر بر ساختوساز و تجهیزات است تا آموزش عمومی، ارزیابی عملکرد و درسآموزی مستمر.
نمونههای موفق از ابتکارات مردمی و محلی
در مقابل این کمبودها، ایرانمنش تجربههای موفق مردمی را برجسته میکند:
• فردی در سیل ۱۳۹۸ در منطقه «دختر» که با هوشیاری، جریان سیل را مستندسازی و ثبت کرد؛ نمونهای از مشارکت خلاقانه یک شهروند.
• کتاب «دختر» (علی گودرزی، ۱۳۹۹) و فیلمهای مستند درباره فعالیت گروههای محلی در بحرانها.
• روستای یامپی که با ابتکار خود مردم، بدون حمایت جدی دولت، ساختارهایی برای هدایت سیل ایجاد کرد و عملاً از ۱۱ روستا و یک شهر محافظت نمود.
• احیای تالاب آلاگل توسط جامعه محلی – پس از ۲۶ سال خشکی – که هم به احیای محیطزیست کمک کرد و هم باعث رونق اقتصاد محلی (صنایع دستی، تعمیرات و…) شد.
• فعالیتهای آقای عباس سبزهواری و مؤسسه «همرهان بم» در حوزه اشتغالزایی برای زنان سرپرست خانوار، که در یک کتاب ۱۵ صفحه به آن اختصاص یافته است.
• تلاش یک فرد در شیراز برای احیای یک طرح تولیدی از بین رفته.
این نمونهها بهزعم ایرانمنش نشان میدهد که «مردم خودشان ابتکار و خلاقیت دارند»؛ مسئله اصلی، نبود بستر مناسب، حمایت و مستندسازی است.
ایرانمنش چند مسیر عملی را پیشنهاد میکند:
1. ثبت و ضبط نظاممند تجربههای موفق:
دانشگاهها، موسسه رحمان و سایر نهادهای علمی و مدنی میتوانند با تولید کتاب، ویدئوهای کوتاه و گزارشهای تحلیلی، این تجربهها را مدلسازی و در دسترس عموم قرار دهند.
2. فعالسازی نهادهای مدنی و رفع موانع:
دولت باید فضای امن و قانونی برای کار داوطلبانه و مدنی فراهم کند، نگاههای امنیتی را کاهش دهد و از تجربههای قبلی – از شورایاریها تا طرح «شهردار افتخاری محله» در تربت حیدریه – درس بگیرد.
3. اتکا به سنت غنی همکاری مردمی:
تاریخ اجتماعی ایران نشان داده که هرگاه فضا باز بوده است، مردم در قالب هیئتها، انجمنها، شوراهای محلی و شبکههای غیررسمی، نقش مهمی در مدیریت بحرانها بازی کردهاند. این ظرفیت باید به رسمیت شناخته و تقویت شود.
4. برنامهریزی سهمرحلهای (شناخت، طرح، اجرا):
به باور او، «هر کاری شدنی است» اگر فعالان پیگیر در سطح محلی بتوانند ابتدا شناخت دقیقی از مسئله داشته باشند، سپس طرح مناسبی طراحی کنند و در نهایت اجرای مرحلهبندیشده و مشارکتی را دنبال نمایند.
محمدمهدی نمازی؛ شفافیت نظری
دکتر محمدمهدی نمازی معتقد است مفهوم «تابآوری» نیازمند تبیین و شفافسازی نظری است و نباید بهصورت محدود یا کلیگویی از آن استفاده شود. با وجود تولید گسترده دانش علمی در این حوزه، بخش قابل توجهی از تجربیات عملی، بهویژه در سطح محلی، هنوز مستندسازی نشده و نیازمند ثبت و تحلیل است.
چهار محور اصلی در حوزه تابآوری مورد توجه قرار گرفت: آموزش، سیاستگذاری، نظارت، مطالبهگری
این پرسش مطرح شد که در شرایط کنونی، اولویت اقدام با کدام بازیگر است: دولت، نهادهای مدنی، مردم یا پژوهشگران؟ همچنین آیا میتوان مسیر مرحلهبندیشدهای برای پیشبرد این حوزه طراحی کرد، یا آنکه این چهار محور باید بهصورت همزمان و همپوشان دنبال شوند؟
از منظر نظری نیز بر این نکته تأکید شد که پیش از هرگونه مداخله عملی، لازم است بنیان مفهومی تابآوری، بهویژه در حوزه اجتماعی و شهری، روشن شود. در علوم مهندسی، تابآوری در چارچوب مفهوم «سیستم» با مرزهای مشخص و شاخصهای قابل اندازهگیری تعریف میشود و در روانشناسی نیز ابزارهای سنجش نسبتاً تثبیتشدهای دارد؛ اما در حوزه اجتماعی، هنوز درباره معنای دقیق «سیستم اجتماعی»، «فروپاشی» و شاخصهای سنجش تابآوری ابهامهایی وجود دارد.
بر این اساس، تأکید شد که روشنسازی مفهومی، طراحی ابزارهای بومی سنجش، مستندسازی تجربیات میدانی، پیششرطهای ضروری برای سیاستگذاری و اقدام مؤثر در حوزه تابآوری شهری هستند.
سخنان هر چهار نفر، با وجود تفاوت زاویه نگاه، بر چند نکته مشترک تأکید دارد:
• تابآوری صرفاً «تحمل و برگشت به گذشته» نیست؛ بلکه توانایی یادگیری، تغییر، بازسازی و نوسازی است.
• تابآوری بدون توجه به عدالت، توزیع هزینه و فایده و اصلاح ساختارهای ناکارآمد حکمرانی میتواند به شعار توجیهگر تبدیل شود.
• تجربه تاریخی و فرهنگی ایران نشان میدهد که جامعه ایرانی ظرفیت بالایی برای همکاری، ابتکار و اقدام جمعی دارد؛ اما این ظرفیت نیازمند بستر نهادی، حکمرانی شفاف و رویکرد پیشگیرانه است.
• تابآوری واقعی در سطح محلات و جماعتهای محلی شکل میگیرد؛ جایی که همسایگان، نهادهای مدنی و رهبران محلی اولین و مؤثرترین پاسخگویان بحران هستند.
• مستندسازی، یادگیری از تجربههای گذشته و ایجاد زبان مشترک میان دانشگاه، دولت و جامعه مدنی، شرط ضروری برای پیشبرد بحث تابآوری در ایران امروز است.