روزگار سپری شده با سایه شوم جنگ

زمستانِ ایرانِ سال ۱۴۰۴، خود را آبستن دو واقعه مهم می‌دید. به فاصله کمتر از دو ماه از اعتراضات دی ماه و سه هفته مانده به ایام نوروز، آسمان کشور شاهد خودنمایی موشک و جنگنده و پهباد بود و مردمان این سرزمین، مبهوت و نظاره‌گر بحرانی که نقشی در آن نداشتند. نه اینکه این مردمان با واژه جنگ بیگانه بوده باشند و نه اینکه جنگ را ورای معنای واقعی آن و در مقام استعاره «مبارزه هرروزه برای بقا و تلاش برای بهره‌مندی از یک زندگی عادی»، تجربه و فهم نکرده باشند، بلکه این بار جنگ را در قامت سیاهی مطلق، در شهرها و روستاها و فکر کردنِ دست‌کم یک بار به مرگ می‌دیدند که به سانِ سایه با آنان حرکت می‌کرد؛ در خانه که امن‌ترین پناهگاه است، در خیابان، دید و بازدیدهای نوروز و حتی در مدرسه! تجربه‌ای عمیق‌تر و طولانی‌تر از جنگ ۱۲ روزه در همان سال.

دشوار است درباره «مایی» نوشتن که در یک فرآیند تکرارشونده پساوقایع و ورود به وقایع جدید قرار گرفته است و این مهم در چند سال اخیر به انحاء گوناگون خود را نمایان کرده است. شاید در چنین شرایطی که همچنان سایه جنگ بر سرمان سنگینی می‌کند و «قلم»، خود را برای بیان عمق فاجعه و تبعات آن ناتوان می‌بیند، پناه بردن بر ادبیات و مکاشفه احساسات مشترک، فراتر از مرزهای جغرافیایی و زبانی، قوه تفکر و اندیشیدن به جنگ و مواجهه افراد از فرهنگ‌های مختلف با آن را فعال کند.

«آلکسیویچ» راویِ، روایت زنان در جنگ
از این رو در این نوشتار، برآنیم به معرفی یکی از آثار پربسامد و مشهور در حوزه جنگ و ادبیات تاریخ شفاهی بپردازیم. «جنگ چهره زنانه ندارد»، روایتی واقعی و مستندگونه از نویسنده‌ای‌ست که عمر خود را مصروف ادبیات جنگ و شفاف‌سازی ابعاد پنهان این بحران از زبان قربانیان، مبارزان و بازماندگان آن کرده است. «سوتلانا الکساندرونا آلکسیویچ»، روزنامه‌نگار بلاروسی در این کتاب از طریق گفتگو با زنان روسی مبارز در جنگ جهانی دوم، وجوهی از جنگ و مبارزان آن را به تصویر کشیده که کمتر بدان توجه و پرداخته شده است. سوتلانا آلکسیویچ، نویسنده و روزنامه‌نگار معاصر، در سن ۴۰ سالگی شروع به نگارش کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» کرد و طی چهار سال آن را به اتمام رساند.

آلکسیویچ، از دوران کودکی متأثر از واقعه جنگ زیست کرد و به‌زعم خودش «جهان بدون جنگ را نمی‌شناخت». روایت زنان از جنگ نیز از همان دوران کودکی و در روستای محل زندگی‌اش در گوش او پیچید و بعدها به واسطه بهره‌مندی از شمّ روزنامه‌نگاری، بر پایه مصاحبه شفاهی به سراغ شخصیت‌های زن اثر خود رفت. آلکسیویچ در تمامی آثار خود، هم به سبب بهره‌مندی از روحیه دغدغه‌مندی نسبت به رویدادهایی چون جنگ جهانی دوم، سقوط اتحاد جماهیر شوروی و فاجعه چرنوبیل و هم به علت مواجهه و ارتباط مستقیم با شاهدان این وقایع، به عنوان نویسنده جنگ شناخته شده است. صاحبنظران تاریخ ادبیات جهان، بر سبک واقع‌گرایی او (همانگونه که خود را متأثر از داستایوفسکی می‌داند) از یک سو و بر وجوه چندصدایی نوشته‌هایش از سوی دیگر، صحه می‌گذارند؛ به گونه‌ای که وی در سال ۲۰۱۵ به عنوان اولین برنده بلاروسی جایزه نوبل ادبیات به دلیل شهامت و توانمندی‌ در بیان روایات چندصدایی انتخاب شد.

بدیهی است الکسیویچ نیز به مانند بسیاری از نویسندگان حوزه جنگ، تجربه تلخ دوران سانسور و تحمل اتهامات علیه خود را نیز از سر گذرانده باشد. در دوران ریاست جمهوری لوکاشنکو، اجازه چاپ آثار او به صورت رسمی صادر نشد و پس از سال ۲۰۰۰ میلادی توانست صدای شخصیت‌های کتب خود را به گوش جهانیان برساند. آلکسیویچ را می‌توان نماینده سبک مستندنگاری ادبی در قالب روایت جنگ از طریق داستان کوتاه، رمان، رپورتاژ و خاطره با هدف بازنمایی تاریخ دانست. جنگ چهره زنانه ندارد، اولین کتاب از کتب پنجگانه نویسنده است که ذیل مجموعه «صداهایی از آرمانشهر» منتشر و در سال ۱۳۹۵ با ترجمه عبدالمجید احمدی توسط نشر چشمه روانه بازار نشر و کتاب ایران شد. دیگر آثار این مجموعه پنجگانه به ترتیب با عنوان آخرین شاهدان، پسران رویین، نیایش چرنوبیل و زمان دست دوم، ترجمه و منتشر شده است.

کتاب‌های نویسنده

ناشر

شرح مختصر

روزگار رفته، آخرین سرخ‌ها

ثالث

روایتی از اضمحلال شوروی (اعلام استقلال‌های خونبار و جنگ بر سر تعیین مرزها) و پیدایش روسیه جدید

صداهایی از چرنوبیل؛ تاریخ شفاهی یک فاجعه اتمی

نیستان/ کوله پشتی/ یوشیتا/ مروارید/ میلکان

تاریخ شفاهی فاجعه اتمی چرنوبیل از زبان 500 نفر از شاهدان و حاضران در صحنه

زمان دست دوم

چشمه/ نیستان

داستان گروهی از افراد در زمان فروپاشی اتحاد شوروی (گفتگو با اقشار، طبقات، سنین و نژادهای گوناگون درباره تاثیر فروپاشی)

پسران رویین

چشمه

روایت جنگ طولانی و خونین شوروی در افغانستان، سربازان کشته شده و پیامدهای فاجعه‌بار این جنگ برای مردم

سرانجام انسان طراز نوین (فروریختن توهمات)

مینوی خرد/ دنیای اقتصاد

شرح وقایع کمونیسم و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی

آخرین شاهدان (ترجمه دیگر: آخرین شاهدها، تک‌نوازی برای آوای کودکانه)

چشمه/ هیرمند/ نیستان هنر

داستان بازماندگان متولدشده و رشدیافته زیر سایه جنگ جهانی دوم (فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2009 ساخته شده است.)

نیایش چرنوبیل؛ رویدادنامه آینده‌ها

چشمه

گزارش‌های بی‌طرفانه و عینی از قربانیان فاجعه چرنوبیل

شیفتگان مرگ

نیستان هنر

مصاحبه نویسنده با بازماندگان دارای تجربه خودکشی به واسطه جنگ شوروی

 

زنان در جنگ؛ از پرستار تا تک‌تیرانداز
جنگ چهره زنانه ندارد، اعتراف‌نامه‌ای است بر پایه خاطرات واقعی ۲۰۰ کهنه‌سرباز زن روسی (از یک میلیون زن سرباز) که فراتر از نقش‌های تعریف‌شده برای زنان در جنگ به دفاع از سرزمین خود پرداختند. نویسنده در این کتاب، شهر به شهر و روستا به روستا، راوی وفادار دختران جوانی‌ست که نه تنها به عنوان امدادگر، پزشک و پرستار بلکه در قامت تک‎تیرانداز، راننده تانک، فرمانده ادوات، مسلسل‌چی و… در صفوف اول جنگ ظاهر شدند. گروه زنان در جایگاه سوژه متفاوت نویسنده هم در مقایسه با سایر آثار وی و هم در قیاس با سوژه‌های سایر نویسندگان جنگ، منجر به محبوبیت اثر و فروش دو میلیون نسخه در همان سال انتشار شد.در این کتاب، تأملات و تتبعات نویسنده در پیروی از نگاه بی‌طرفانه و عینی نسبت به تجربه زنان ساخته و پرداخته شده است. چنانکه در مقدمه کتاب، آلکسیویچ خود را امانتدار سرگذشت زنانی معرفی کرده است که تا آن زمان باوجود تحمل دردهای جانی و روانی ناشی از جنگ، به سکوت در دنیایی مطلقا مردانه تن داده بودند. هم این موضوع بار دیگر سیطره دنیای مردانه در روایت‌ها را به پیش می‌کشد و ناشناختگی اذهان نسبت به جنگ‌های زنانه و رنگ‌ها، بوها، روشنایی‌ها و فضای احساسی مخصوص به خود آنان را اثبات می‌کند؛ بنابراین نویسنده هم در جستجوی زن و هم در تلاش برای بازنمایی تاریخی زنانه در سطر به سطر کتاب است.

ساخت مؤنث کلمات را در میدان جنگ می‌کاود اما بدان بسنده نمی‌کند و با تلنگری هوشمندانه به مخاطب خود یادآور می‌شود که همه ما محصور در تصورات و احساسات مردانه از جنگ هستیم. نگرش برابرخواه نویسنده، افزون بر جنسیت در جایگاه سوژه و روایت، به طبقات اجتماعی هم تسری یافته است. آلکسیویچ برای شنیدن روایت جنگ بیش از آنکه به سراغ زنان تحصیلکرده برود، راه طولانی‌ترِ قرار گرفتن در جمع‌های مختلف زنان از آشپزها تا رخت‌شوها، از معشوقه‌ها تا مادران روستازاده را انتخاب می‌کند. نه تنها به این دلیل که معتقد است، داستان‌های ساختگیِ کمتری از این گروه‌ها برمی‌خیزد و ساده‌ترین مردم، صادق‌ترین آن‌هایند؛ بلکه بر کلمات برآمده از درون آنان به دور از آلودگی به سطور روزنامه‌ها و کتب خوانده‌شده و وابسته به دانش دیگری، تأکید می‌کند. آلکسیویچ با تکیه بر گزاره «انسان، بزرگتر از جنگ است»، نوشتن از انسانِ جنگ را بر نوشتن درباره جنگ و پرداختن به روحِ حادثه را بر وصف خودِ حادثه، ترجیح می‌دهد. ابدیت درون هر انسان، نقطه جذب او برای کاوش است، کاوشی عمیق از احساسات انسان‌هایی که خود خالق حقیقت در بخش‌های عظیم و در عین حال پنهان تاریخ‌اند. باید اشاره داشت، نویسنده هم‌پای راویان بر احساسات خود نیز واقف است اما به جای ورود بی‌جا و حساب‌نشده به میانه روایات، سعی کرده احوالات درونی، نحوه پیدا کردن سوژه‌ها و مواجهه با هر یک و البته پرسش‌های بنیادین خود را در مقدمه و بعضا در مؤخره هر بخش از کتاب بروز دهد. این موضوع سبب نظم در خط روایت و اهمیت دادن به انسجام فکری مخاطب شده و از سوی دیگر گویای امانتداری و احترام نویسنده نسبت به راوی و خاطرات ارزشمند اوست. با این وجود، نویسنده بر زبان الکن امروزی برای انتقال احساسات گذشته، آگاه است و اثر خود را مبرا از نقص نمی‌بیند و در کمال تواضع این موضوع را در مقدمه کتاب بیان کرده است.

در انتها، برشی از کتاب:«…..اوایل ما همه چیز رو مخفی می‌کردیم. حتی نشان‌هامون رو به لباسمون نمی‌زدیم. این مردها بودند که قهرمان شدند، فاتحان جنگ، شوهران مورد علاقه… جنگ مال اونا بود. به ما به چشم دیگه‌ای نگاه می‌کردند. کاملا جور دیگه‌ای. اینجوری بگم، پیروزی رو از ما گرفتند و مصادره کردند. خیلی بی سر و صدا اون رو با خوشبختی عادی زنانه عوض کردند. پیروزی رو با ما قسمت نکردند.»

نویسنده: زهرا اکبری؛ کارشناس ارشد جامعه‌شناسی

خواهشمند است با هدف حمایت از فعالیت‌های مطالعاتی مستقل و کمک به توسعۀ فعالیت‌های مدنی مؤسسۀ رحمان، مبلغ مورد نظرتان را به شماره کارت مؤسسه واریز کنید. حمایت شما برای کاهش آسیب‌های اجتماعی و بهبود شرایط کشور از یک برگ تا یک پژوهش اهداف مؤسسۀ رحمان را محقق خواهد کرد.

نظرات کاربران

اشتراک گذاری در

هیچ نظری وجود ندارد.

کامنت خود را بگذارید







مقاله های دیگر