من سرگذشت یأسم و امید؛ روایت امپراتوری سرمایه و خشونت
آمریکا، کشوری که جرج دبلیو بوش آن را «صلحطلبترین کشور روی زمین» نامید، در پنجاه سال گذشته هر سال با کشوری در حال جنگ بوده است. هرگز هیچ جنگی به دلایل انساندوستانه درنگرفته است؛ بیشتر اوقات هدف سلطه است و سوداگری. صدالبته که تجارت جنگ هم پررونق است.«تامس فریدمن»، ستوننویس نیویورکتایمز در مقالهای با عنوان «مزد جنون» در زمان حملۀ آمریکا به عراق نوشت: «آمریکا باید برای عراق و متحدان خود این مسئله را روشن کند که … بدون مذاکره، بدون درنگ و بدون تأیید سازمان ملل از زور استفاده خواهد کرد.» هم او در کتابش دربارۀ جهانیسازی با نام «لکسوس و درخت زیتون» مینویسد: «دست پنهان بازار هرگز بدون مشتی پنهان به کار نخواهد افتاد. رونق فروشگاههای زنجیرهای مکدونالد بدون شرکت هواپیماسازی و تولید تجهیزات نظامی مکدانل داگلاس ممکن نیست… و آن مشت پنهانی که جهان را برای فناوریهای سیلیکونولی ایمن نگه میدارد تا شکوفا و پررونق باشند؛ ارتش، نیروی هوایی، نیروی دریایی و تفنگداران دریایی آمریکا نام دارد.» این متن بیشک موجزترین و دقیقترین متنی است که تاکنون دربارۀ پروژۀ جهانیسازی بنگاههای اقتصادی نوشته شده است.
طی جهانیسازی لجامگسیختۀ اقتصاد، در ده سال گذشته کل درآمد جهان بهطور متوسط ۲.۵ درصد افزایش داشته است. با اینحال، تعداد افراد فقیر در جهان بیشتر شده است. صد اقتصاد بزرگ و برتر جهان صرفاً به کشورها تعلق ندارد. در واقع نام پنجاه و یک بنگاه تجاری در این فهرست دیده میشود. از نظر توزیع ثروت، رتبۀ نخست از آنِ یکدرصد جمعیت جهان است که درآمد ترکیبی آنان با درآمد کل پنجاهوهفتدرصد آخر جمعیت زمین برابری میکند و این نابرابری مدام بیشتر و بیشتر میشود.
حالا زیر سایهبان فراخ جنگی که با ادعای مبارزه علیه تروریسم از سوی قدرتهای بهاصطلاح «حامی حقوقبشر» صورت میگیرد، این روند شتاب بیشتری هم گرفته است. کتوشلوارپوشها با وقاحت تمام میتازند. بمبها بر سر ساکنان خاورمیانه ریخته میشوند، موشکهای کروز آسمان را در مینوردند و سلاحهای اتمی روی هم انباشته میشوند تا جهان جای امنتری باشد!
اما خوشبختانه قدرت تاریخ انقضا دارد. زمانش که برسد، شاید این امپراتوری قدرتمند مثل امپراتوریهای پیش از خود چنان پایش را از گلیمش درازتر کند که از درون منفجر شود. هرچه جنگ علیه تروریسم بیشتر و بیشتر تورش را پهن میکند، قلب شرکتهای آمریکایی بیشتر به خون میافتد. اینک زمانش فرا رسیده است. شاید اول همه چیز بدتر و بعد بهتر شود. شاید ایزد کوچکی در آسمان خودش را برای کمک به ما آماده میکند. جهانی دیگرگون نه فقط ممکن که در راه است. شاید بسیاری از ما دیگر اینجا نباشیم تا به آن خوشامد گوییم، اما در روزی ساکت و آرام اگر خوب گوش دهیم، میتوانیم صدای نفسهایش را بشنویم.
برگرفته از متن «سپتامبر بیا»، نوشتۀ آرونداتی روی که در کتاب «من سرگذشت یأسم و امید» با ترجمۀ آزاده کامیار چاپ شده است؛ آرونداتی روی نویسندۀ رمان «خدای چیزهای کوچک» و برندۀ جایزۀ بوکر است.
نویسنده: نفیسه حصارکی، دانشآموخته جامعه شناسی سیاسی
خواهشمند است با هدف حمایت از فعالیتهای مطالعاتی مستقل و کمک به توسعۀ فعالیتهای مدنی مؤسسۀ رحمان، مبلغ مورد نظرتان را به شماره کارت مؤسسه واریز کنید. حمایت شما برای کاهش آسیبهای اجتماعی و بهبود شرایط کشور از یک برگ تا یک پژوهش اهداف مؤسسۀ رحمان را محقق خواهد کرد.
نظرات کاربران
اشتراک گذاری در
هیچ نظری وجود ندارد.