بازی شغل بچههاست
من: یاسمین! پفکش چه مزهایه؟
یاسمین سه ساله: بخور! میفهمی.
حیرتآور نیست که همه کودکان جهان مراحل رشدی یکسانی را طی میکنند؟ و اساس رشد، تجربه است. تجربه کردن، اشتباه کردن و نهراسیدن از آن. با همه وجود خود را در معرض قرار دادن. یادگیری بر اثر تکرار اشتباه و خودتصحیحی آهسته آهسته.
یاسمین چهار ساله: بابا جون کجاست؟
باباش: بابا جون رفته پیش خدا.
یاسمین: نه! بابا جون مرده.
حیرتآور نیست که کودک بیش و پیش از آموختن زبان و اندیشیدن، حس میکند؟
مثلا حس میکند که مادر و پدر از وجود و حضور او لذت میبرند یا نه. یا حس میکند که بعضی بزرگترها امن نیستند. یا حس میکند که مادر امروز حالش خوب است یا خوب نیست. یا حس میکند که با او صادقند یا نه.
من: یاسمین بیا سایهبازی کنیم.
یاسمین پنج ساله: خب اول باید سایه رو ایجاد کنیم. مثل خدا که ما رو ایجاد کرده.
حیرتآور نیست که قدرت استدلال کمکم در کودک شکل میگیرد و تا جایی پیش میرود که ما در مقابل استدلالهای او وادار به سکوت میشویم؟
یاسمین شش ساله: اطلاعات من در مورد ماشینها خیلی زیاده. مثلا من میدونم جریمه یعنی چی.
حیرتآور نیست که تاثیر ما در شکلگیری «منِ» کودک آنقدر عمیق است که میتواند او را تا آخر عمر نسبت به خودش مطمئن یا نامطمئن کند؟
یاسمین هفت ساله بعد از اینکه یک هسته پرتقال کاشت: من به طبیعت اضافه کردم.
حیرتآور نیست که کودک خود را جزئی از طبیعت میپندارد تا وقتی ما باور دیگری به او ندادهایم؟ برای همین است که در فرهنگی که حیوان خانگی حضور دارد، کودک او را عضوی از خانواده میداند و خودش را صاحب حیوان نمیبیند.
یاسمین هشت ساله: خاله اینا صدای چیه؟
من: دارن ترقهبازی میکنن.
یاسمین: خاله جنگ شده. میتونی حقیقت رو به من بگی!
یاسمین دارد بزرگ میشود؛ مثل بقیه خواهرزادههایم که الان بیست و خردهای ساله هستند و یک روزی مثل یاسمین حرفهای بامزه میزدند و استدلالهای بامزه میآوردند و فکر میکردند دنیا یعنی مادر، پدر و بازی.
حیرتآور نیست که کودک هر وقت هر جای زمین که به دنیا بیاید و با هر زبان، نژاد، دین، رنگ، طبقه، جنسیت، ثروت و… که باشد، فکر میکند دنیا یعنی مادر، پدر و بازی؟
بازی، شغل بچههاست. بازی، زبان کودک است. بازی، همه زندگی بچههاست، نه بخشی از آن. هنر ما بهعنوان بزرگتر میتواند این باشد که همه فعالیتهای روزانه را برای کودک تبدیل به بازی کنیم. هنر ما میتواند این باشد که ما وارد دنیای کودکی شویم، بهجای اینکه مدام از کودک بخواهیم قواعد دنیای بزرگسالی را درک و مطابق آن رفتار کند.
گرفتن کودکی از یک کودک، خشونت علیه اوست. غریزه کودک به سمت بازی و تجربه است، نه خودنماییهای فضای مجازی و فانتزی کردن روابط.
بازی، زبان عشق کودک و مجرای بروز انواع احساسات اوست.
پدر: من خیلی دوستت دارم.
کودک: پس باهام بازی کن!
بازی، زبانِ عشقِ کودک است
از سهسالگیِ «یاسمین» تا هشتسالگیاش، فقط قد کشیدنِ او را ندیدیم؛ ما شاهدِ جهانِ بزرگی بودیم که در کلمه «بازی» خلاصه میشد. دنیایی که در آن، حقیقت، صداقت و حسهای عمیق، مقدم بر استدلالهای خشک بزرگسالانه است.
ما بزرگترها گاهی یادمان میرود که کودک، یک پروژه برای «آیندهسازی» نیست؛ او همین حالا در حال زیستن است. فراموش میکنیم که گرفتنِ کودکی از کودک، خشونت است و به جای همبازی شدن با او، مدام از او میخواهیم قواعد دنیای ما را بفهمد.
حالا از خودمان بپرسیم: آخرین باری که واقعاً، بدون دغدغههای بزرگسالانه و بدون تلاش برای «آموزش»، با کودکِ زندگیمان بازی کردیم کِی بود؟
یادداشتی از نسیم شیخالاسلام/ بازیدرمانگر
خواهشمند است با هدف حمایت از فعالیتهای مطالعاتی مستقل و کمک به توسعۀ فعالیتهای مدنی مؤسسۀ رحمان، مبلغ مورد نظرتان را به شماره کارت مؤسسه واریز کنید. حمایت شما برای کاهش آسیبهای اجتماعی و بهبود شرایط کشور از یک برگ تا یک پژوهش اهداف مؤسسۀ رحمان را محقق خواهد کرد.
نظرات کاربران
اشتراک گذاری در
هیچ نظری وجود ندارد.